نام کتاب : ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 2 صفحه : 138
هنگامى كه « من » به وجود آمد ، به وسيلهء فعاليتهاى متنوع و عقل و وجدان و ديگر نيروهايى كه وسيلهء تكامل مىباشند ، رو به كمال مىرود ، هر اندازه كه تكامل « من » پيشرفته تر مىگردد ، از مادّه و ماديات بركنارتر گشته و بر تجرد آن افزوده مىشود . چون اين جريان تكاملى از ذات مادّهء ناخودآگاه برنمىآيد ، لذا مستند به يك عامل برين مىباشد كه به وجود آورنده و گردانندهء مجموع عالم هستى است . هر اندازه كه « من » به تجرد بيشتر نايل مىشود ، بيشتر استعداد پذيرش پرتو روح ملكوتى را بدست مىآورد . يا هر اندازه كه « من » از ماده و ماديات بيشتر رها مىشود ، ميدان براى فعاليت روح كه خدا در انسان دميده است ، « * ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه ) * » بازتر مىگردد و به عبارت روشنتر هر اندازه كه « من » از سطوح مادى بىنيازتر مىشود ، روح كه مانند مغزى در اعماق آن سطوح دميده شده است ، آشكارتر مىگردد و موجب تكامل تجردى « من » مىگردد . اكنون مىپردازيم به دلايل تجرد روح : دليل يكم - انتزاع كلى يكى از فعاليتهاى رايج عقل عبارت است از انتزاع كليات [1] مسلم است كه كلَّى يك مفهوم ذهنى است كه به هيچ وجه تجسّم عينى ندارد و هيچ قضيه اى به عنوان قانون در هيچ يك از علوم و بينشها وجود ندارد مگر اين كه از آن مفهوم كلَّى برخوردار مىباشد . ساخته شدن كلى در ذهن آدمى از قبيل انعكاس يك نمود فيزيكى در آيينه نيست ، زيرا عينيت ندارد و نيز قابل تجزيه هم نمىباشد ، زيرا كلّ نيست كه از اجزايى تشكيل شده باشد . البته اشكالى از « بركلى » معروف است كه مىگويد : من نمىتوانم كلَّى تجريد شده از همهء خواصّ و مشخصات فردى را تصور كنم . كيست
[1] اگر چه در بارهء عامل انتزاع كليات كه آيا عقل است ، يا نفس ، اختلاف وجود دارد ، ولى هر عاملى هم كه بوده باشد مىتواند وجود فعاليت تجريدى را در درون آدمى اثبات نمايد .
138
نام کتاب : ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 2 صفحه : 138