responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 283


گفتند : به خدا سوگند كه تو در بيراههء قديم خود هستى و چون بشير آمد كه همان پسرش ، يهودا بود و پيراهن يوسف را به رويش انداخت و دو مرتبه بينا گرديد ، گفت : آيا به شما نگفتم كه من از جانب خدا چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد ؟ [1] 2 - مفضّل از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : آيا مىدانيد كه پيراهن يوسف چه بود ؟ گفتم : خير ، فرمود : چون آتش براى ابراهيم افروخته شد ، جبرئيل برايش يك جامهء بهشتى آورد و بر او پوشانيد و به واسطهء آن سرما و گرما بر وى زيان نمىرسانيد و چون مرگ ابراهيم عليه السّلام فرا رسيد آن را در بازوبندى نهاد و بر اسحاق آويخت ، اسحاق نيز آن را بر يعقوب آويخت و هنگامى كه يوسف به دنيا آمد ، يعقوب آن را بر يوسف آويخت و آن در بازوى وى بسته بود تا كارش بدان جا كشيده شد و چون يوسف آن پيراهن را از ميان آن بازوبند بيرون كشيد ، يعقوب رائحهء آن را استشمام كرد و اين همان قول خداى



[1] يوسف : 95 - 98 .

283

نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 283
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست