چه بسيار از خويشان پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بودند كه با وجود منزلتى كه داشتند ، نيازمند هدايت بودند . مگر نه همين عقيل برادر حضرت على ( عليه السلام ) است كه به واسطهء درخواست نابجايى ، امام ( عليه السلام ) او را سرزنش مى كند ؟ چه رسد به بعضى ديگر كه مرتبهء او را نداشتند . ( 1 ) بنابراين ، گر چه در لغت برخى را بتوان اهل بيت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) دانست ، ولى در قرآن كريم و فرمايشات پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) كه براى اهل بيت چنين خصوصياتى ذكر مى شود ، قطعا آن ها مقصود نيستند . صحيح مسلم ، ج 7 ، ص 130 عن عائشة ، قالت : خرج النبى صلى الله عليه و سلم غداة وعليه مرط مرجل من شعر أسود ، فجاء الحسن بن على فادخله ، ثم جاء الحسين فدخل معه ، ثم جاءت فاطمة فادخلها ، ثم جاء على فادخله ، ثم قال : * ( إنما يريدالله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * ، ( 2 )
1 . چنان كه در خطبهء 224 نهج البلاغهء صبحى مى فرمايد : . . . فظن أنى أبيعه دينى وأتبع قياده مفارقا طريقتى فاحميت له حديدة ثم ادنيتها من جسمه ليعتبر بها فضج ضجيج ذى دنف من المها وكاد ان يحترق من ميسمها ، فقلت له : ثكلتك الثواكل ، يا عقيل ! أتئن من حديدة أحماها إنسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه ! أتئن من الاذى ولا أئن من لظى ؟ ! ، پنداشت كه دين خود را به او مىفروشم و به دلخواه او رفتار مى كنم و از راه و رسم عادلانهء خود دست بر مى دارم . روزى آهنى را در آتش گداخته به بدنش نزديك كردم تا به اين كار پند گيرد . پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد . به او گفتم : اى عقيل گريه كنندگان بر تو بگريند ، از حرارت آهنى مى نالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است ، ولى مرا به آتش دوزخى مى خوانى كه خداى جبارش با خشم خود آن را گداخته است . تو از حرارت ناچيز مى نالى و من از حرارت آتش الهى ننالم ! ( ويراستار ) 2 . كتاب فضائل الصحابه ، رقم 4450 ( ترقيم العالميه ) .