بنابر اين ، در يك جمع بندى بايد گفت كه اولا ، بعضى از نحويون مثل " سيرافى " و " ابن جنى " خفض به جوار را اساسا انكار كرده اند . ثانيا ، بر فرض قبول خفض به جوار ، محققين ( به تعبير ابن هشام ) گفته اند : تنها موارد نادرى براى آن وجود دارد ، آن هم فقط در نعت و تأكيد ، نه عطف نسق كه محل بحث ماست . با وجود همه اينها ، چگونه مى توان كلام الله مجيد را - كه فصيح ترين و بليغ ترين كلام است و جن و انس از آوردن مثل آن عاجزند - ، بر اين احتمال مردود حمل كرد ؟ آيا اين همان تحميل خواست خود ، بدون دليل ، به قرآن كريم نيست ؟ ! بررسى نمونهء ديگر خفض به جوار اگر كسى بگويد غير از آيهء وضو ، در آيههاى ديگر نيز - حداقل بنا بر بعضى از قراءات - جر به جوار احتمال داده شده است ، چنان كه برخى * ( وحور عين ) * ( 1 ) را به جر ، يعنى " حور " خوانده اند ، با آن كه از نظر معنا نمى تواند عطف بر " باكواب " باشد ، زيرا معناى آيه اين نيست كه " ولدان " ، " حور " را برداشته و بر بهشتيان طواف مى كنند . پس بايد مجرور به جوار " اكواب واباريق " باشد ومعطوف بر " ولدان مخلدون " كه مرفوع است .
1 . واقعه ، آيه 22 - 17 : * ( يطوفون عليهم ولدان مخلدون * بأكواب وأباريق وكأس من معين * لا يصدعون عنها ولا ينزفون * وفاكهة مما يتخيرون * ولحم طير مما يشتهون * وحور عين ) * ، نوجوانانى جاودان پيوسته گرداگرد آنان مى گردند * با كوزهها و مشربهها و جامهاى پر از شراب ناب * كه نه از آن درد سر گيرند و نه بى خرد گردند * و ميوه خوش از آنچه كه بخواهند * و گوشت مرغان از هر غذا كه مايل باشند * و زنان سيه چشم زيبا صورت .