به همين جهت ، " محقق حلى " ( قدس سره ) در تعريف اجتهاد در عرف فقها ، در ابتدا مى فرمايد : بذل الجهد في استخراج الأحكام الشرعية ، ( 1 ) مصروف داشتن تلاش ، در به دست آوردن احكام شرعى . و سپس اضافه مى كند : " به اين اعتبار ، استخراج احكام از ادلهء شرع اجتهاد است ، زيرا احكام مبتنى بر اعمال نظرهايى است كه غالبا نمى توان آن ها را از ظواهر شرع به دست آورد " . ( 2 ) آن گاه مى افزايد : " آن دليل مى تواند قياس يا غير قياس باشد . پس با اين بيان ، قياس يكى از اقسام اجتهاد خواهد بود " . ( 3 ) در اين جا ، جناب محقق اشكالى را مطرح مى كند و به پاسخ آن مى پردازد : اگر بگويى : بنابراين ، اماميه از اهل اجتهاد خواهند بود ؟ پاسخ مى گويم : بلى چنين است ، ولى در آن ابهامى وجود دارد ، زيرا قياس از جمله راههاى اجتهاد شناخته شده است . اما اگر قياس استثنا شود ، ما نيز به خاطر به دست آوردن احكام از راه هاى نظرى كه قياس جزء آن ها نيست ، از اهل اجتهاد خواهيم بود . ( 4 ) البته ممكن است كسى گمان كند كه تعريف " محقق حلى " از اجتهاد ، ناظر به معناى خاص آن است . ولى اين گمان اشتباه است ، زيرا ايشان مواردى مانند جمع بين نصوص به حمل مطلق بر مقيد يا حمل عام بر