ساسان نام و دخترى هماى نام بود . بهمن ، هماى را زن كرد و پادشاهى به دو داد . ساسان از رشك بعبادت مشغول شد . مدت پادشاهى بهمن صد و دوازده سال هماى و هى شميران بنت بهمن به حكم وصيت پدر پادشاه شد . از پدر حامله بود . وضع حمل بپسرى شد ، حب شاهى بر مهر پسر غالب آمد . او را در صندوقى نهاد و به آب انداخت گازرى آن صندوق بگرفت و پسر را داراب نام نهاد و بپرورد . چون پسر به حد بلوغ رسيد گوهر پادشاهى [ به كار آمد ] [1] سر به كار گازرى در نمىآورد . بسلاح ورزى مشغول شد . با لشكرى كه مادرش بجنگ روميان مىفرستاد ، ضم شد . امير لشكر در راه ازو آثار دولت مشاهده مىكرد . چون به روم رسيدند ، او مردى بسيار كرد . [ امير لشكر احوال او با هماى تقرير كرد ] [2] . هماى تفحص احوال او واجب دانست . چون محقق شد كه پسر اوست . پادشاهى به دو تسليم كرد و خود كرانه گزيد . مدت پادشاهى هماى بيست و [ دو سال ] [3] . از آثار او هزار ستون اصطخر است كه اسكندر آن را خراب كرد و شهر [ سمره ] [4] كه اكنون جربادقان مىخوانند . داراب ابن بهمن بن اسفنديار بن گشتاسف بن لهراسف بن اروند شاه بن كى پشن بن كيقباد ، بجاى مادر پادشاه شد . صاحب خبران را تعيين كرد تا اخبار زودتر به دو رسانند و جهت ايشان در منازل اسب [ بست ] [5] تا خبر زودتر برسد . فارسيان ايشان را بريده دم گفتند . عرب بعضى حذف كردند بريد خواندند . داراب دختر [ فيلفوس ] [6] ، قيصر روم را بخواست و بسبب بوى ناخوشى كه از دهانش مىآمد او را با پيش فيلفوس فرستاد . دختر از داراب به اسكندر حامله بود . چون بزاد ، فيلفوس گفت از من است . داراب را پسرى
[1] - فقط در ، م [2] - ق : لشكر احوال او با هماى تقرير كردند [3] - ر ، م ، ف : سى و دو سال [4] - ب : شمره - ك : سهره - م : شهره . باز عبارت يا كتاب حمزه مختلف است : . . . الابنية المسماة مصانع اصطخر و بالفارسية هزار ستون . . . و انشأت باصفهان فى رستاق يسمى التيمره مدينة لطيفة عجيبة البناء فخر بها بعد ذلك اسكندر و سمتها حمهين . [5] - ق : مرتب كرد [6] - ف ، ب ، ك ، ر : فيلقوس