گروهى گويند : كيخسرو در دمه بمرد ، در كوه دنا ، بكوه گيلويه . در ميان عراق و فارس ، كوهيست كه آن را [ كوشيد ] [1] خوانند . در آن عهد ، بر آن كوه اژدهائى عظيم پيدا گشت ، چنان كه از بيم آن آبادانيها باز گذاشتند . كيخسرو بفرستاد ، [ آن را ] [2] بكشت و بر آن كوه ، آتش خانه ساخت . آن را دير كوشيد خوانند . از سخنان كيخسرو است : سعادت در مساعدت قضاست [3] . در آن زمان كه لهراسب را ولى عهد ميكرد اين وصيت كرد : پادشاه و آفريدگار آسمان و زمين ، هر كه را در زمين خدايگانى داد ، سزاوار است آن كس را كه فرمان خداى تعالى نگاه دارد و آن كند در ميان خلق كه او فرموده است و عدل و انصاف نگاه دارد و هر كار كه فرمايد ، باستحقاق فرمايد و بداند كه مدار پادشاه و رعيت و صلاح دين و دنيا بمال است و ايزد تعالى مال را آلت زندگانى و مرگ بندگان گردانيده است و چشمه و كانى كه ازو مال بدست آيد ، عمارت است يعنى اگر صلاح دين و دنياى خود و رعيت مىخواهى ، در آبادانى كوش و عدل نگاه دار ] [4] لهراسف ابن اروند شاه بن كى پشن بن كيقباد ، چون كيخسرو را پسر نبود ، پادشاهى به دو داد . بر دل اكابر ايران گران بود . جهت آنكه پدران او اگر چه شهزاده بودند . نامدار نبودند . چون پادشاهى بر او قرار گرفت ديوان عرض لشكر بنهاد و [ جهت لشكريان نان پاره معين كرد و از بهر سرلشكران تخت ، پارهاى سيمين و پارهاى زرين ساخت . جهت خود سرا پرده زد ] [5] . [ پسرش گشتاسف ] [6] را هوس پادشاهى بود . پدر به دو نميداد
[1] - ف : كوشند - ب : كوشد - م : شيدكوه [2] - ر ، ك ، ب : او را [3] - همين مضمون است كه سعدى گفته است : سعادت به بخشايش داور است نه در چنك و بازوى زور آور است [4] - اين قسمت فقط در ب و ف است . [5] - بجاى اين قسمت در نسخه ب آمده : سراپرده زده و سپاه سالار را يارهء زرين داد و بختنرسى بن گيو بن گودرز كه در شام او را بخت نصر خوانند ، سپاهسالارى داد و از روم و شام و مصر و بيت المقدس بگذشت و در تحت تصرف آورد . در تاريخ حمزه اصفهانى چنين آمده : و جعل للمرازبه سررا و حلاهم بالا سورة و اتخذ السرادقات . . . [6] - ب : گشتاسب