صاحب حلب و بعضى امراى شام بمتابعت در آمدند و الجايتو سلطان ايشان را نوازش فرمود و هر يك را در ايران حكومت شهرى داد و اخراجات فراوان جهت ايشان تعيين فرمود . در سنهء عشر ، ميان وزيران : مخدوم سعيد خواجه رشيد الدين و خواجه سعد الدين طاب مثواهما مخالفت شد . دوستان خواجه رشيد الدين در حضرت سلطان تقبيح صورت احوال خواجه سعد الدين مىكردند و حركات او كه مخالف طبع سلطان صادر مىشد با نظر مىدادند و سلطان را با او متغير كردند و او را بگناه سوگندى كه نواب او جهت موافقت با هم خورده بودند ، در عاشر شوال سنهء احدى عشر ، در محول بغداد ، با نوابش امير ناصر الدين يحيى بن جلال الدين يزدى [1] و خواجه زين الدين ماسترى و خواجه شهاب الدين مباركشاه و غيرهم شهيد كردند و من در تاريخ قتل او گفتهام : شعر شنبه عشر اول از شوال گشته منصرف * رفته از تاريخ هجرى سال ذال و يا ، الف در محول [2] شد بفرمان خداوند جهان * بدر عمر خواجه سعد الدين به كلى منخسف و در ثالث ذى الحجهء سال مذكور ، سيد تاج الدين آوجى را كه پيشواى اهل شيعه بود و در رفض غلوى عظيم داشت و الجايتو سلطان را بر مذهب شيعه محرض بود ، با پسرش و جمعى ديگر ، بسبب اتفاق با خواجه سعد الدين بكشتند [3] و سيد عماد الدين [4] علاء الملك سمنانى را هم بدين سبب ميل كشيدند . اما نور باطل نشد . و وزارت به صاحب سعيد خواجه تاج الدين على شاه تبريزى دادند ، به شرط آنكه از تدبير و راى مخدوم سعيد
[1] - ب : تونى . [2] - در يك فرسخى بغداد . [3] - روضة الصفا : « امراء عظام در حضور قاضى القضاة ممالك و ائمه و سادات سيد تاج الدين آوجى را يرغو پرسيدند . چون زياده از سيصد هزار دينار اموال سادات و ديگر طوايف به غصب و شلتاق گرفته بود و قصد محارم علويان پيوسته و اتلاف نفوس و تهييج غبار فتن و شرور روا داشت به حكم واجب الاطاعة او را با دو پسر او بسادات مشهد مقدس بسپردند تا استيفاء حقوق خويش نموده مكافات او در كنارش نهند . » [4] - ق : عماد ملوك سنانى - ر ، م : عماد الدين عماد الملك .