گشت و از خراسان بگريخت و بر در قزوين با امير بولاتيمور كه از امراى ارغون بود رسيد و او را با پسران بكشت و تا حدود سر او [1] هيچ جا آرام نگرفت و آنجا جمعى از لشكريان او را بشناختند و بگرفتند و پيش ارغون آوردند . ارغون او را بدست وارثان قنقرتاى داد تا بقصاص بكشتند . مدت پادشاهى او دو سال و دو ماه بود در زمان او ، در ذى الحجهء سنهء احدى و ثمانين ، خواجه علاء الدين عطا ملك ، كه بر جاى خليفه حاكم عرب بود و برادر خواجه شمس الدين صاحب ديوان ، در گذشت . [ اندر تاريخ وفات او گفتهاند : علاء دولت و دين پادشاه ملت و ملك * عطا ملك كه نبودش همال در دوران گذشت او و دريغا و صد هزار دريغ * وزير مشرق و مغرب ، خديو هر دو جهان بسال ششصد و هشتاد و يك ، شب شنبه * چهارم از مه ذى الحجه ، صبح در اران ] [2] ارغون خان ابن ابقاخان بن هولاكوخان بن تولى خان بن چنگزخان بعد از عم بپادشاهى نشست و امارت و وزارت به امير بوقا چينكسانك مفوض كرد و دست او در ملك مطلق گردانيد چنان كه بر پادشاه نامى بيش نبود و مرحوم خواجه فخر الدين مستوفى قزوينى بنيابت او به كار وزارت قيام نمود و ارغون خان خواجه شمس الدين صاحب ديوان را كه بيست و نه سال وزارت پدر و عمش و جدش كرده بود ، بتهمت آنكه ابقاخان را زهر داده ، در رابع شعبان سنهء ثلاث و ثمانين و ستمائة [ به ظاهر اهر ] [3] شهيد كرد . زمانه كين مجد الملك يزدى ازو بازخواست . درين معنى [ بيتى چند ] [4] گفتهاند :
[1] - ب : سراى - ر ، م : هرات - ق : سراه . [2] - ف ، ب ندارد . [3] - ق ، ندارد - در جامع التواريخ چاپ تهران « ابهر » آمده و غلط است . صحيح همان اهر در قراجه داغ حاليهء آذربايجان است ( رك جامع التواريخ و وصاف و جهانگشاى جوينى چاپ ليدن جلد اول صفحهء « سا » از مقدمه ) . [4] - ق .