منين بن بوقا بن بوذنجر بن آلانقوا . چنگزخان را در اول تموچين نام بود . ولادتش در عشرين ذو القعده سنهء تسع و اربعين و خمسمائه . چون پدر نماند ، او سيزده ساله بود . قوم نيرون كه در حكم پدرش بودند ازو برگشتند و او را تنها بگذاشتند و او تا سى سالگى [1] رسيدن زحمتها كشيد و بتهلكه ها [2] رسيد و در بلاها افتاد [3] . اما چون دولت ياور بود و در ماندن او سر حكمت داور ، از همه بلاها خلاص شد . در سى سالگى باز بسردارى قوم نيرون رسيد و اقوام ديگر را در حكم خود آورد و در چهل [4] سالگى با اونگخان پادشاه قوم كرايت دوستى كرد و او را بپدرى پذيرفت . هشت سال با يك ديگر طريق موافقت سپردند و بسيارى قبايل در حكم خود آوردند . اما جهت [5] دختر خواستن ميان ايشان خصومت و نزاع افتاد . بعد از محاربات در سنهء تسع و تسعين و خمسمائه چنگزخان برو مستولى شد و اسم پادشاهى برو اطلاق رفت و در سنهء ثلاث و ستمائة ، طايانكخان پادشاه قوم نايمان را قهر كرد ، نام چنگزخان برو افتاد . روز بروز دولت در تزايد بود تا بر تمامت مغول و صحرانشينان و بلاد و ولايات ملك توران و ختاى و چين و ما چين و خزر [6] و سقسين و بلغار و آس و روس و مكس و آلان و قرغيز و تنگت و غير آن مستولى شد . ايلچى بايران فرستاد و با سلطان محمد خوارزمشاه دوستى كرد و طريق اتحاد سپرد . مكتوبات بعهد نامه و پيغام بهم فرستادند و تجار بدين دلگرمى از طرفين تردد كردند . جمعى از ايران بدرگاه چنگز خان رفتند و قماش بردند . ايشان را نوازش نمود و بازرگانان بسيار با مال و نعمت بىشمار بهمراهى ايشان بايران فرستاد . چون باترار [7] رسيدند ، اينالجق از قبل محمد [8] خوارزمشاه حاكم بود . در اموال ايشان طمع كرد . پيغام بخوارزمشاه فرستاد و او را بمال تجار بفريفت و اجازت خون ايشان طلبيد . سلطان ناانديشيده
[1] - ر : با بيست سالگى - ق : به حد سى سالگى - م ، ف : تا بسى سالگى رسيد . [2] - ف ، ر : به حد تهلكها رسيد - م : به حد تهلكها انجاميد - ق : بمقام تهلكها . [3] - ق : بلاها و مصايب . [4] - ف : سى سالگى . [5] - ر ، م : اما چون جهت . [6] - ر ، م : دشت خزر . [7] - ق ، م : ايران - در نسخهء ر اين كلمه تراشيده شده و به صورت « ايران » در آمده . [8] - ر ، م : سلطان محمد .