بيازمود . چون ملتفت نشد ، دانست كه پيغمبرست . عزيمت درگاه او كرد . سليمان خواست كه تخت بلقيس پيش از وصول او به حضرت سليمان باشد . آصف بن برخيا كه وزير سليمان بود ، دعا كرد . خداى تعالى تخت بلقيس در مجلس سليمان حاضر كرد . بلقيس بيامد و به دو ايمان آورد . سليمان او را نكاح كرد و رحبعيم ازو متولد شد . سليمان ملكى از ملوك جزائر دريا بكشت و دخترش زن كرد . دختر بى پدر شكيبا نمىبود . بر شكل پدر صورتى كرد و چهل روز آن را بر سبيل تواضع خدمت كردى . آصف بن برخيا از اين حال آگاه شد . با سليمان [ بگفت ] [1] 9 . آن صورت [ ناچيز ] [2] گردانيد . تقدير حق تعالى اقتضا كرد كه [ بمكافات آن ] [3] چهل روز ديوى بر جاى سليمان نشست و حال چنان بود كه ديو در مبرز خود را بر شكل معتمد سليمان ، بسليمان نمود و انگشترى بستد و خود را به صورت سليمان بمردم نمود و پادشاه شد . بعد از چهل روز انگشترى از دست ديو در دريا افتاد . ماهى فرو برد . [ صياد آن ماهى را بگرفت ] . [4] سليمان ازو بخريد و انگشترى باز يافت ، با تختگاه آمد . چون عمرش به پنجاه و پنج سال رسيد ، در گذشت . سليمان را عصائى از چوب خرنوب بود و بر آن تكيه كرده [ نماند ] [5] تا يك سال [ ايستاده بود ] [6] و ديوان مىپنداشتند كه سليمان زنده است ، عمارت بيت المقدس تمام كردند . بعد از يك سال [ خوره ] [7] چون عصا بخورد بشكست . سليمان بيفتاد . ديوان معلوم كردند كه سليمان مرده بود . او را بجزيره دفن كردند . انگشترى با او بود . بلوقيا و عفان خواستند كه انگشترى او بدست آورند . بسيار زحمت بكشيدند و بمراد نرسيدند . مدت ملك سليمان چهل سال بود . بعد از و تا چند بطن آن ملك در تصرف اولاد او بود . [ آخرين ايشان يخنياهو بن الياقيم ابن يواش بن امون بن منشا بن حزقيا بن احاز بن يوتام بن عزيا بن امصيا بن يهواش بن احزيا - هو بن يورام بن يهوشافاط بن اسا النبى بن رحبعيم بن سليمان [8]