responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 421


و سلطان دختر به دو داد . منوچهر كسانى را كه بر پدرش خروج كرده بودند .
بكشت .
چون مجد الدوله به حد بلوغ رسيد ، با مادر در كار شاهى تنازع كرد و وزارت به خطير ابو على داد . مادرش بخشم بقلعهء طبرك رفت . وزير موكلان برو گماشت تا نگريزد . سيده در شب بگريخت ، پيش بدر بن حسنويه امير كردستان رفت .
بدهانهء خوزستان ، بدر حسنويه باستقبال رفت و زمين بوس كرد و خدمات پسنديده بجاى آورد و بمدد او با لشكرها برى رفت و با مجد الدوله حرب كرد و لشكر او را مقهور گردانيد و ملك رى بگرفت و چند روز آنجا بود و در رى چند محلت بسوزانيد .
مجد الدوله و وزير خطير ابو على اسير شدند و مقيد گشتند . سيده در ملك متمكن شد . بدر حسنويه را با خلعتها و تكلفهاى سزاوار با ولايت فرستاد و در كار ملك شرايط معدلت بتقديم رسانيد و قواعد جهاندارى ممهد گردانيد . روز بار در پردهء رقيق نشستى و با وزير و عارض سخن گفتى . سپاهى و رعيت را در حد [1] هر يك محافظت [2] نمودى و چون رسل از اطراف آمدندى ، بى تلقين ، جواب بسزا گفتى .
از جمله سلطان محمود غزنوى پيغام به دو فرستاد كه بايد خطبه و سكه با نام من كنى و خراج فرستى و الا جنگ را آماده باشى . او جواب داد كه تا شوهرم در حيات بود ، من ازين معنى انديشناك بودم كه اگر سلطان چنين فرمايد ، تدبير چه باشد . اما اكنون از آن فارغم . جهت آنكه سلطان پادشاهى عاقل است و داند كه كار حرب در غيب است . اگر بجنگ من آيد و مرا قهر كند ، او را چندان نامى نباشد كه بر زنى بيوه قادر شود . اگر از من شكست يابد ، اين ننگ تا قيامت از روى دولت او محو نشود و مردم گويند :
بيت چو از راستى بگذرى خم بود * چه مردى بود كز زنى كم بود ميدانم كه سلطان به اين مختصر ولايت ملتفت نشود و بدين جواب مسكت



[1] - ف : حق
[2] - ق : تقويت

421

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 421
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست