responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 414


عظيم بجاى آورد . اكابر جهان در دولت او آسايشها ديدند او در كار عدل و عمارت و سياست يد بيضا مىنمود .
هم درين سال كه سنهء سبع و ستين و ثلاثمائة بود ، بهستون بن و شمگير در گذشت . ملك طبرستان و گرگان ببرادرش قابوس بن و شمگير رسيد . چون ركن الدوله در گذشت و عراق كه خاص او بود ، بر پسران بخش كرد ، مؤيد الدوله پيش بينى كرد . هر چند بنص پدر ولى عهد بود ، پيش برادر مهتر عضد الدوله فرستاد و اجازت طلبيد . عضد الدوله را خوش آمد ، با او طريق موافقت سپرد و آن ملك برو مسلم داشت . اما فخر الدوله ، از روى جوانى ، ببرادر ملتفت نشد . لا جرم عضد الدوله برنجيد و طمع در ملك او كرد . فخر الدوله با او سركشى مىكرد .
عضد الدوله و مؤيد الدوله با هم متفق شدند و با فخر الدوله جنگ كردند . فخر الدوله بگريخت و بطبرستان رفت پيش قابوس وشمگير كه شوهر خاله او بود و پدر زنش .
عضد الدوله پيغام بقابوس فرستاد و بمواعيد فخر الدوله را ازو بخواست . قابوس اجابت نكرد . عضد الدوله ، مؤيد الدوله را بجنگ ايشان فرستاد . بعد از محاربه ، قابوس و فخر الدوله منهزم شدند و گرگان و طبرستان در تصرف مؤيد الدوله آمد .
فخر الدوله و قابوس بخراسان رفتند و از نوح بن منصور سامانى مدد خواستند .
حسام الدوله تاش و امير فايق را با لشكرى گران بمدد ايشان فرستاد . برفتند و گرگان محصور كردند . صاحب عباد ، وزير مؤيد الدوله ، جاسوس فرستاد تا حال ايشان باز داند . جاسوس برفت و حال معلوم كرد و باز آمد . ابن عباد ازو پرسيد چند پير در آن لشكرند ؟ گفت پيران نيستند ، اما چندين فيلاند [1] . صاحب عباد گفت من از پيران راى زن مىترسم و از فيلان تيغ زن خوف ندارم . [ كه عاقلان گفته‌اند ] [2] :
شعر برائى لشكرى را بشكنى پشت * بشمشيرى يكى تا ده توان كشت



[1] - م : هستند
[2] - ف ، ب : ندارد - ر : گفته اند

414

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 414
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست