خراب شد . سيوم غوك كه آن را [ بزغ ] [1] خوانند ، تمامت خانهاى ايشان فرو گرفت و مجال هيچ كار نماند . چهارم ملخ چنان كه مجال گذر نداشتند پنجم شپشه چنان كه مغز تمامت حيوانات بخورد . ششم آب خون گشت ، چنان كه در يك طرف جهت بنى اسرائيل آب بود و جهت قبطيان خون . هفتم همه چيزهاشان سنگ شد . نه آيت كه موسى بدان مخصوص است هفت اينست ، هشتم عصا نهم يد بيضا . چون قبطيان جور با بنى اسرائيل كم نمىكردند ، موسى با بنى اسرائيل از مصر هجرت كرد . بقدرت خداى تعالى ، آب ايشان را دوازده جايگاه راه باز داد ، چنان كه زمين دريا بآفتاب خشك شد . چون بنى اسرائيل از آن راهها بگذشتند ، حجاب مرتفع بود ، همه يك ديگر را مىديدندى . چون فرعون و قبطيان از عقب بيامدند ، همه از آن راه در آب رفتند و جامهء بخت ايشان ، روزگار در نيل زد و آب بهم آمد تا همه غرق شدند . بنى اسرائيل يك سال بر كنار آب توقف كردند . موسى با هفتاد مرد بنى اسرائيل كه ايشان را از انبياء غير مرسل شمارند ، [ و سفعيم رفيديم مىخوانند ] [2] ، بكوه طور سينا رفت . خداى تعالى كتاب تورات بر الواح [ ياقوت ] [3] نوشته بود ، منزل كرد و با موسى سخن گفت چنان كه آن هفتاد مرد بشنيدند موسى گفت خداوندا از تو [ در ] [4] مىخواهم كه خلق در حق من چيزى نگويند كه در من نباشد . خطاب آمد كه آنچه از بهر خود نكردم از بهر تو نكنم كه مرا شريك و همتا و زن و فرزند مىگويند و من از آن منزهم . گفت خداوندا پيش تو كدامين عمل بهتر است ؟ خطاب آمد كه بسيارى ذكر من كردن و لطف با كودكان كه بزندگى پديد آوردهء مناند و در مردگى در بهشت من خواهند بود . گفت خدايا از كه ترسم و با كه باشم و از كه خواهم و كرا دوست بگيرم ؟ خطاب آمد كه از من ترس كه ايمن كننده منم و از من خواه كه [ بىانباز ] [5] منم و با من باش كه باقى منم و مرا بدوست گير كه وفادار منم . گفت خداوندا دورى تا با تو ندا كنم يا نزديكى كه
[1] - ف اضافه كرده [ و وزق ] [2] - در نسخهء ب اين قسمت نيست . رفيديم يكى از منازل بنى اسرائيل است كه چندان از كوه سينا دور نبود . . . و اعراب بر آنند كه آن صخره همان صخرهء موسى است . قاموس كتاب مقدس ص 418 [3] - در نسخ ب و ف ، نيست [4] - ف : از در تو ، ب : از تو [5] - ف ، ر : [ بىنياز ]