و قلعه مسخر گردانيد . آنجا بر در خانهاى ، بر سنگى نقشى چند [ منقوش ] [1] ديدند . بخواندند . تاريخ عمارت قلعه بود ، بچهل هزار سال مىكشيد . همه بنادانى بتپرستان مقر شدند كه از زمان هبوط آدم بروايتى كه در افواه مشهور است ، بهفت هزار سال نمىكشد و اگر نيز قول حكما اعتبار كنيم ، شك نيست كه عمارت بنايى چندين سال آبادان نماند . ليكن چون جهل ايشان بمرتبه ايست كه بت را بخدائى مىپرستند [2] ، اگر اين معنى پيش ايشان مقبول شود ، عجب نباشد . ايلك خان در سنهء ثلاث و اربعمائه در گذشت و برادرش طوغان خان بجاى او پادشاه ما وراء النهر شد و ميان او و كفار چين محاربات رفت . سلطان محمود جهت تقويت دين اسلام مدد او فرمود . مظفر شد . دختر ايلك خان را ، ازو جهت مسعود بخواست . در ثمان و اربعمائه زفاف كردند . از مصر مردى تاهرتى [3] ، از پيش حاكم فاطمى برسالت بسلطان محمود آمد و در ملك ايران دعوت بواطنه ظاهر كرد . خلقى بسيار در دعوت او رفتند . كار او عروجى تمام يافت . سلطان او را حاضر كرد [ و بدلايل و براهين عقلى و نقلى ملزم گردانيد ] [4] و سياست فرمود و آتش آن فتنه به آب تدبير فرو نشاند . در رجب سنه تسع و اربعمائه ، سلطان عزم ولايت قنوج كرد . از غزنه تا آنجا سه ماهه راه بود . پادشاه ولايت كشمير ، با سلطان محمود موافق شد و بقلاوزى برفت . ولايات و قلاع فراوان مسخر كردند و از آن روى غزنين تا [ دريا كنار ] [5] برفتند و چندان غنيمت و برده يافتند كه قيمت برده از ده درم نگذشت و غنيمت بنيمه مىدادند تا در غزنين باز ستانند . در مدت غيبت سلطان ، جماعت افغانيان در ملك سلطان خرابى كردند . چون سلطان از قنوج بغزنين رسيد ، بر ايشان شبيخون برد و اكثر ايشان را بتيغ گذرانيد . در سنهء ست عشر و اربعمائه فتح سومنات كرد . در سنهء عشرين و اربعمائه بر ملك عراق
[1] - ف : منقور - ب ، ندارد [2] - ق : مىپذيرند - ب : مىديدند [3] - ر : ماهرى - ب ، م ف : باهرى - ق : اهربى . صحيح تاهرتى است ( رك تاريخ عتبى ) و آن منسوب است به « تاهرت » شهرى در مغرب ( مراكش ) رك : حدود العالم [4] - ق ، ندارد [5] - ب ، ف : كنار دريا - ر : زنگبار .