احمد بن اسد بن سامان ، بعد از پدر بپادشاهى نشست و يك سال و هفت ماه حكم كرد و امارت بفايق داد و وزارت بر قرار به ابو المظفر بن عتبى . جمعى از اركان دولت او به ايلك خان وسيلت جستند و او قصد بخارا كرد . ابو الحارث بگريخت و بخارا در تصرف ايلك خان آمد و آنجا شحنه نشاند . فايق به خدمت ابو الحارث رفت و او را دل داد . برفتند و در بخارا ، با سپاه ايلك جنگ كردند و ايشان را منهزم گردانيدند . ابو الحارث [1] با سر مملكت و پادشاهى رسيد . ايالت خراسان ببكتوزون داد . ابو القاسم سيمجورى بطمع ايالت خراسان با بكتوزون جنگ كرد و منهزم بگرگان پيش [ ديلمان ] [2] رفت ، فخر الدوله او را نوازش كرد و آنجا بود تا فخر الدوله متوفى شد . مجد الدوله رستم و مادرش سيده او را نيكو رعايت مىكردند . اما او را هواى خراسان بود . ديگر باره عزم جنگ با بكتوزون كرد و ازو منهزم بقهستان رفت . سيف الدوله محمود بجنگ بكتوزون بخراسان آمد . بكتوزون خراسان به دو باز گذاشت و پيش ابو الحارث رفت . ابو الحارث بجنگ سيف الدوله محمود آمد . سيف الدوله هر چند [ بعدت و سپاه ] [3] مستظهر بود ، اما با ولى النعم خود مصاف كردن پسنديده نديد . بازگشت و بغزنين رفت . ابو الحارث ، بكتوزون را نوازش نمود و سنان الدوله لقب كرد و بازگشت . در آن راه بكتوزون بر ابو الحارث خروج كرد و باتفاق فايق او را بگرفت و ميل كشيد ، در ثامن عشر صفر سنهء تسع و ثمانين و ثلاثمائة . عبد الملك ابن نوح بن منصور بن عبد الملك بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعيل بن احمد بن اسد بن سامان ، بعد از برادر پادشاهى به دو دادند و او مدت هشت ماه و هفده روز پادشاهى كرد . [4] تا سيف الدوله محمود ، بكين خواستن ابو الحارث ، بجنگ فايق و بكتوزون آمد [5] و ايشان را منهزم گردانيد [ 5 ] و خراسان در تصرف آورد [ 5 ] و
[1] - ق : ابو المظفر بدخشى [2] - ق : فخر الدولهء ديلم [3] - م : بقدرت و سپاه - ف : بعدت سپاه - ر : قوت و سپاه [4] - ر ، ف : با [5] - در نسخه ف ، افعال بصيغهء جمع آمده .