خمسين و اربعمائه ببغداد رفت [1] و جانب غربى بگرفت و جسر بست ، به طرف شرقى آمد . عميد العراق احمد المعمولى با پنج هزار مرد بر در حرم با بساسيرى جنگ كرد و مقهور شد . لشكر بساسيرى در حرم خليفه رفتند و قايم خليفه را با وزير ابن مسلم [2] و قاضى القضاة على دامغانى و رئيس الرؤسا ابن مروان و نقيب النقباء هاشميان را بگرفتند و بر شتران نشانده گرد بغداد برسوائى گردانيدند . پس ايشان را بكشتند و قايم خليفه را به مهارش [3] عجلى سپردند و در عانه [4] محبوس كردند . قايم خليفه در آن حبس گفت : مالى من الايام إلا موعد * فمتى ارى ظفرا بذاك الموعد يومى يمر بكل ما قضيت * عللت نفسى بالحديث الى غد احيى بنفس تستريح الى المنى * و على مطامعها تروح و تغتدي فتنهء بساسيرى يك سال و چهار ماه در بغداد قائم بود و خطبه و سكه بنام اسماعيليان و اين همه فتنه بواسطهء مخالفت ابراهيم ينال بود . قائم خليفه از عانه رقعه بسلطان نوشت و گفت مسلمانى را درياب كه شعار قرامطه آشكارا شد و كار اسلام سست گشت . سلطان وزير را فرمود كه جواب مناسب بنويس صفى [ الدين ] [5] ابو العلاء منشى بر پشت رقعهء خليفه نوشت : ارجع اليهم فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها و لنخرجنهم منها اذلة و هم صاغرون [6] سلطان را خوش آمد و گفت اميدوارم كه چنين باشد . سلطان ، تا آتش فتنهء ابراهيم منطفى نمىگردانيد ، عزيمت بغداد متعذر بود . بدان سبب فتنهء بساسيرى امتداد يافت . چون سلطان طغرلبك كار دار الملك با نسق آورد ،
[1] - روز يك شنبه هشتم ذى القعده 450 ه . بساسيرى با رايات سفيد مصرى كه نام المستنصر باللَّه ابو تميم معد امير المؤمنين بر آن نوشته بود وارد بغداد گرديد و امر داد تا كليهء خانه ها منجمله خانهء قاضى القضاة ، را غارت كردند و اسناد و سجلات و دفترش را بعطاران فروختند و در سر منابر باسم المستنصر خطبه خواندند و در شهرها بنام او سكه زدند [2] - يعنى ابو القاسم على بن حسين بن محمد بن عمر المعروف بابن مسلمه وزير ملقب برئيس الرؤسا و او اول وزير قائم بود . [3] - ابن خلكان : مهارش بن مجلى العقيلى بن عكيث صاحب الحديثة و عانه . در البدايه و الكامل هم « مجلى » آمده ولى در نسخ گزيده مطردا « عجلى » ذكر شده [4] - ب : خانه [5] - فقط در ، م [6] - قران سورة النمل 37 .