[ به دو دست مىخاريدند ] [1] ، سكون نمىيافت [ آماه ] [2] گرفت و بگنديد بمرتبهاى كه از بوى زفت آن ، در آن حوالى نمىشايست [ رفت ] [3] و روز سيم ، بدان در گذشت . بيت به خون اى برادر ميالاى دست * كه بالاى دست تو هم دست هست از سخنان اوست : ان الرضا كفاك مؤنة الاعتذار . وزير او ربيع بن يونس ، وزير جدش بود . الرشيد بالله ابو جعفر هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس ، هفتم است از عباس و پنجم خليفه . همان شب كه برادرش بمرد ، بر او بيعت كردند و او را از ام ولد ، مأمون متولد شد و اين از عجايب حادثات بود كه در يك شب خليفهاى بمرد و خليفهاى بزاد و خليفهاى برو بيعت كردند . عجايب ديگر آنكه عمش ، سليمان بن منصور و عم پدرش ، عباس بن محمد ، و عم جدش ، عبد الصمد بن على بر او بيعت كردند . چون بخلافت نشست ، وزارت به يحيى بن خالد برمكى داد و او را پدر خواند و كار يحيى در دولت هارون بمرتبهاى رسيد كه وزارت در چشم او حقير نمودى و هفده سال در دولت او كار برامكه درجهء عالى داشت . هارون الرشيد مذهب امام مالك داشت و مىخواست كه اهل جهان همه مالكى شوند . امام مالك مانع شد و گفت اجتهاد علما باطل نشايد كرد و بوقت آنكه هارون الرشيد ، پيش امام مالك ، كتاب موطأ مىخواند ، هر روز به خدمت امام رفتى . امام گفت اجازت فرماى تا من هر روز به خدمت امير المؤمنين آيم . خليفه گفت درجهء علم از آن عاليتر است كه عالم را پيش خود خوانند [ و عادت كرام آنكه به خدمت علما روند ، نه ايشان را پيش خود خوانند . ] [4] هارون الرشيد بر نماز و روزهء نافله مداومت نمودى و هر روز هزار هزار درم از
[1] - ف : به دو سه كس خاريدن گرفت [2] - ف ، ب : آماس كرد [3] - ب . بودن [4] - فقط در ، ق