گفت اى [ خداوند ] [1] تا بدين مرتبه در خشم مرو كه قدر بنده چندين نيست . خليفه به عثمان بن نهيك [2] كه در قفاى ابو مسلم ايستاده بود ، منتظر اشارت ، چشمى زد [3] او تيغى بر كتف ابو مسلم زد . از پاى در افتاد و گفت وا نفساه . خليفه گفت يا ابن - الخبيثة فعال الجبارين و جزع الصبيان . ابو الخصيب ضربى ديگر زد و ضربها پياپى شد . ابو مسلم جان مىداد و خليفه اين دو بيت مىخواند : شعر زعمت ان الدين لا يقتضى * فاستوف بالكيل ابا مسلم اشرب بكاس كنت تسقى بها [4] * امر فى الحلق من العلقم او را در زيلوئى كه بر سر آن كشته بودند پيچيدند و بشط انداختند . لشكر ابو مسلم بر در بجوشيدند . خليفه ، حاجب بيرون فرستاد كه امير المؤمنين شما را مىپرسد و مىگويد كه ابو مسلم بندهء ما بود ، از حد خود تجاوز كرد ، جزاى خود يافت . شما دل خوش داريد و بجاى خود باز رويد و يك ساله روزى بستانيد و هر كرا اختيار كنيد ، بر شما امير كنم . بدين سخن غوغا تسكين يافت و اين حال در خامس عشرين شعبان سنهء سبع و ثلاثين و مايه بود ، به روميهء مداين . ابو مسلم شصت و هفت سال عمر داشت ، اصلش از اصفهان بود ، اما چون در مرو خروج كرد ، به [ مروزى ] [5] منسوب شد . بعد ازين محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على رضى الله عنهم [6] بر خليفه خروج كرد . خلقى بسيار برو جمع شدند و او را مهدى لقب كردند . خليفه عمزادهء خود عيسى بن موسى را بجنگ او فرستاد . ناگاه تيرى برين علوى آمد و شهيد شد و كس ندانست كه ، كه [ انداخت ] . [7]
[1] - ق : امير [2] - تصحيح از يعقوبى نسخ : عثمان بن سهل [3] - ق : چشمك [4] - البداية سقيت كاسا كنت تسقى بها ( ج 10 ص 71 ) [5] - ق ، ب : مرغزى - ف : مروى [6] - اين شخص كه خود را مهدى مىخواند ، در تاريخ بلقب « النفس الزكية » معروف و يكى از كسانيست كه ابو سلمه مىخواست او را بخلافت برساند . وى در 14 رمضان سال 145 ، در سن 45 ، در نقطهاى بنام احجار الزيت نزديك مدينه كشته شد و به همين سبب او را « قتيل احجار الزيت » نيز گويند . [7] - ف ، ب : زد