رودگانم مىدرند . طبيبى [ پارهء گوشت در ابريشم ، به حلق او فرو هشت ] [1] پر از كرم بر آمد . او را گفت وصيت كن . حجاج يكى از خواص خود بفرستاد و گفت بنگر مردم در حق من چه مىگويند . باز آمد و گفت مىگويند اگر دوزخ يك انگشت است [2] ، حجاج راست . ميان قتل سعيد بن جبير و مرگ حجاج يك ماه بود . از سخنان حجاج است : ان الله كتب على الدنيا الفناء و على الاخرة البقاء و لا يغرنكم شاهد الدنيا عن غايب الاخرة و اقهروا [3] طول الامل بقصر الاجل و حسن العمل . در بصره همين سال وبائى عظيم خاست ، چنان كه در سه روز ، سيصد هزار آدمى بمردند . بعد از آن زلزله بود ، چنان كه چهل روز پياپى مىبود . وليد عبد الملك ، در منتصف جمادى الاخر سنهء ست و تسعين بمرد ، مدت نه سال و هشت ماه پادشاهى كرده بود و چهل و پنج سال عمر داشت . الداعى الى الله سليمان بن عبد الملك بن مروان بعد از پدر پادشاه شد . در قوم بنى اميه ازو فصيحتر نبود . در زمان او ، قتيبة ، با قوم كاشغر ، بجزيت صلح كرد و بر سليمان عاصى شد و لشكر برو بيرون آمد . وكيع بن ابى سود تميمى را بر خود امير كردند . وكيع با قتيبة جنگ كرد . قتيبة كشته شد و از آن همه لشكر كه با او بودند [ يك كس بيش نرست ] [4] . سليمان ، عراقين و خراسان و تركستان ، به يزيد بن مهلب داد و او در خراسان و تركستان فتحها كرد و قلعه ها گشاد و بلاد مسخر كرد و فتح گرگان و طبرستان كه هيچ پادشاه را از اكاسره و خلفاى اسلام دست نداده ، او را ميسر شد و چندان خواسته يافت كه هزار هزار دينار زر سرخ ، خمس آن بود . درين معنى نامه بسليمان مىنوشت . وزيرش صالح بن عبد الله گفت ذكر مبلغ مكن كه روزى بر تو حجت شود . نشنيد و بنوشت و بعد از مرگ سليمان ، از آن زحمت ديد . سليمان وزارت به جعفر برمكى داد . پدران جعفر ، تا زمان
[1] - ب : پارهء گوشت سرخ در ابريشمى بست و به حلق . . . ق : پارهء ابريشم سرخ بر گرفت و اندكى گوشت بر آن بست و در حلقش رها كرد - ف : پارهء گوشت با ابريشمى . [2] - ف : جايست [3] - ايضا : اقتصروا . [4] - ق : كس نرست .