responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 275


عجم را سكه بپارسى و پهلوى بود و اهل روم را و مغرب را ، برومى و عيار هر شهر بنوعى بودى .
عبد الملك همه را با يك عيار آوردى .
در موصل شبيب [1] بن يزيد بن نعيم كه در آن عهد ، مثل او در عرب و [ عجم ] [2] چابك سوار نبود ، چنان كه تنها با دويست سيصد مرد بكوشيدى و اگر دشمن صد هزار بودى ، هزار سوار بيش نبردى ، بر حجاج بيرون آمد . جنگ كردند . حجاج را منهزم در كوفه گريزانيد و محصور كرد ، از هيچ دشمن ، آن زحمت بحجاج نرسيد كه ازو . حجاج بر او مكر كرد و شبيخون بر سر خانهء او زد و زنش غزاله [3] و برادرش فضاله را اسير كرد . شبيب ناچار بگريخت و در كشتى نشست تا از رود صرصر [4] بگذرد . ايغرى [5] با ماديانى در كشتى نشاط كرد . كشتى بگرديد [6] و شبيب غرق شد . [7] خبر هلاك او بمادر او بردند . باور نميكرد .
چون گفتند غرق شد ، نوحه آغاز كرد . موجب ازو پرسيدند گفت بوقت حمل به دو ، بخواب آتشى ديدم كه از فرجم [8] بيرون آمد و فروغش به همه جهان برسيد ، دانستم كه آتش را غير آب نكشد [9] .



[1] - نسخ : شيث . تصحيح از طبرى و ابن الاثير
[2] - ف ، ب ، ندارد
[3] - وى زنى بسيار جنگجو بود كه مردان را بستوه مىآورده و حجاج بى نهايت ازو مىترسيده است . به همين جهت شعراء آن زمان درين باره گفته بودند : اسد على و فى الحروب نعامة * فتخاء تنفر من صفير الصافر هلا برزت الى غزالة فى الوغى * بل كان قلبك فى جناحى طائر
[4] - دو موضع باسم صرصر وجود دارد . يكى نقطه‌اى در نواحى بغداد عليا از دهستان نهر الملك بر پهلوى ساحل جنوبى و سفلى ، ديگر شهرچه‌اى در طرف شمال و بر سر راه حجاج كه جسرى داشت و ابن محاسن در آن جا پلى آجرى با 5 چشمهء بزرگ و كوچك ساخته بود . بمناسبت وجود ديرى در آن نزديكى ، آن نقطه را صرصر الدير مىخوانند ( مراصد الاطلاع )
[5] - اسب نر ( برهان )
[6] - نوشته‌اند كه چند نفرى با او بودند كه دل خوشى ازو نداشتند و آنها باعث غرق وى شدند ( البداية ، الكامل )
[7] - گويند پس از اينكه جسد او را از آب بيرون كشيدند ، سينه اش را شكافتند و قلبش را بيرون آوردند . بسيار سخت و مانند سنگ بود و چون بر زمين ميزدند ، باندازهء قامت آدمى بر مىجست ( البداية و النهايه ) . شبيب از مدعيان خلافت بود و خود را امير المؤمنين مىخواند
[8] - ف ، ب : رحم من .
[9] - مادرش كنيزكى بود بنام جهيره كه در عين زيبائى از شجاعترين زنان بود و در جنگها با پسر خود بود . ابن خلكان مىنويسد كه او درين جنگ كشته شد ، چنان كه غزاله زن او نيز كشته شد .

275

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 275
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست