عبد الرحمن آن زن را خواستارى كرد . زن گفت اگر على را بكشى زن تو شوم . عبد الرحمن ملجم ياور طلبيد ، با مبارك بن [1] عبد الله و عمرو بن بكر اتفاق كردند تا على و معاويه و عمرو عاص را بكشند . قرار بروز آدينه هفدهم ماه رمضان سنهء اربعين نهادند . مبارك بدمشق رفت و معاويه را بر سرين زخم زد ، اما دواپذير شد و عمرو بن بكر بمصر رفت . عمرو عاص را آن شب ، زحمت قولنج بود ، سهل عامرى را بامامت فرستاده بود ، او را بكشت . عبد الرحمن ملجم بوقت صبح در مسجد كوفه ، مرتضى على را بر فرق زخم زد ، بشمشيرى زهر آب داده و كارگر آمد . على گفت « فزت و رب الكعبه » و پيوسته گفتى « لتخضبن هذه من هذه » يعنى سر او رنگ كنندهء ريش اوست به خون . على دو روز ديگر بزيست و در نوزدهم رمضان بجوار حضرت [ حق ] [2] پيوست . حسن و حسين ، او را بموجب وصيت ، بر شترى مشمر روان كردند . شتر برفت تا آنجا كه اكنون مشهدست ، فرود آمد . او را هم در آنجا دفن كردند . [3] در زمان بنى اميه ، گور او ناپديد كردند . هارون الرشيد پديد كرد . عضد الدولهء ديلم عمارت عالى ساخت ، چنان كه اكنون است . مدت عمر مرتضى على شصت و سه سال ، مدت خلافتش چهار سال و نه ماه . او را بروايتى سى و پنج فرزند بود و بروايتى سى و دو : چهارده پسر و هجده دختر . اما يازده پسر را نام يافتهام و نسل ازين پنج مانده است : اول حسن دوم حسين . شرح حال هر دو على حده خواهد آمد . سيوم محمد حنفيه ، مادرش خوله از بنى حنيفه . او را بدين سبب حنفيه گويند . از عبد الله زبير منهزم شده بطائف رفت و آنجا فرمان يافت ، در سنه [ احدى و ثمانين ] [4] شصت و پنج سال عمر داشت چهارم عباس در كربلا شهيد شد با حسين پنجم عمر مادرش از بنى ثعلبه بود [ و ازين شش پسر نسل نبود ] [5] : اول محسن از فاطمه بنت رسول الله رضى الله عنها
[1] - صحيح « برك » است . اما تمام نسخ چنين است . در اخبار الطوال دينورى ، اسامى چنين آمده : عبد الرحمن بن ملجم مرادى و نزال بن عامر و عبد الله بن مالك الصيداوى . [2] - م : سلطان - ق ، ف : حق تعالى [3] - و دفن على رضى الله عنه ليلا و صلى عليه الحسن و كبر حمسا فلم يعلم احد اين دفن ( اخبار الطوال 199 ) [4] - م : اثنى و ثمانين - ف ، ندارد [5] - م : و بيش ازين پنج پسر را نسل ، نيست