ما انا عليه و اصحابى ، هفتاد و سه فرقهاند و آنكه فرموده يكى از ايشان رستگارست ، مناسب اين معنى افتاده [ خواجه نصير طوسى ميگويد : هفتاد و سه قوم در جهان مىپويند * هر يك برهان مختلف ميجويند سر رشتهء حق بدست يك طايفه است * باقى بخوش آمدى سخن ميگويند ] [1] بنابر آنكه با وجود ظهور دعوت دين خاتم النبيين . هر كه تتبع اديان ديگر كند ، هالك بود و هر كه متابع اوست ، ناجى است و معنى هالك و ناجى اينجا نيك مناسب افتاده و از انبياء غير مرسل ، چهل و پنج نام يافتهام و در مراتب پيغمبران از نبى [2] و مرسل و اولوا العزم و خاتم اختلاف بسيار است و خلاصه مباحث [3] آنكه نبى شخصى باشد ، موصوف باخلاق حميده و در آن محتاج نباشد به ابناء جنس خود و مبعوث باشد به تبليغ رسالت و دعوت خلق بالهام يا منام يا هاتف يا تكلم وراى حجاب يا بعضى از اينها . مرسل آنكه با اين معانى ، مكرم باشد بارسال ملك و فرمان بشريعتى و مبتلى باشد به شدائد و محن و صابر بر آن و عازم بر قهر معاندان . و اولوا العزم آنكه با اين صفات ، واضع شريعتى باشد و گروهى آدم را عليه السلام كه واضع شريعت اولين است به حكم و لم نجد له عزما [4] اولوا العزم نميدانند و ميگويند اولوا العزم بايد كه واضع شريعتى مجدد و ناسخ شريعت ما قبل باشد و مأمور بمقابله و محاربهء معاندان و خاتم آنكه با اين معانى مكمل جميع كمالات باشد و بعد از او ديگرى مبعوث نگردد و دين و شريعت او منسوخ نشود بل [5] مؤبد و مخلد باشد . پس هر مرتبه ازين مراتب اربعه اخص و اعلى باشد از مرتبهء ما قبل آن ، مثلا خاتمى اخص و اعلى باشد از اولوا العزمى و اولوا العزمى از مرسلى و مرسلى از نبوت من [ غير عكس ] [6] . و در عدد انبياء اولوا العزم اختلاف بسيار است و اكثر علما و ائمه بر آنند كه چهارند : ابراهيم و موسى و عيسى و محمد عليهم الصلاة [7] و السلام اما به حكم حديث ما قبل ششاند و العلم عند الله . اكنون ذكر پيغمبران به دو مقاله ياد
[1] - فقط در ، م [2] - ب : بنى اسرائيل ؟ [3] - ب و ك : مباحث اكثر [4] - قرآن كريم سورهء طه : 115 [5] - ك ، ف : بلك [6] - ك : من [ اهل ] ؟ [7] - ب : صلوات الله عليهم