دماوند بجزيه صلح كردند . عبيد الله بن عمر ، نعيم بن نعمان بن مقرن را بر عقب يزدگرد بفرستاد بجانب جرجان و خود عازم اصفهان شد . اصفهانيان بجزيه صلح كردند . به كرمان رفت . كرمانيان مردم كوچ و بلوچ بمدد خواندند . عبيد الله با ايشان حرب كرد و [ بجزيه [1] ] شهر گواشير كه دار الملك كرمان است ، مسخر گردانيد ، بسيستان رفت . حاكم آنجا حصارى شد . عبيد الله ولايت حدود سيستان مسخر كرد چون حاكم سيستان ديد كه شهر چون خيمهء بى طناب شد ، صلح كرد . عبيد الله عزم مكران كرد . ملك مكران از حاكم سند مدد خواست . هر دو متفق شدند . عبيد الله بريشان شبيخون زد و ظفر يافت . از عمر خطاب رضي الله عنه اجازت خواست تا از آب سند بگذرد . عمر اجازت نداد و آن احوال در سنهء اثنى و عشرين بود . عمر رضي الله عنه ، بكير بن [2] عبد الله را با امرا و سپاه فراوان ، به جانب آذربيجان فرستاد . آنجا با سپاه عجم مهترشان ، اسفنديار جنگ كردند . اسفنديار اسير شد . او را مقيد مىداشتند تا ديگران رام مىشدند [3] . آذربيجان مسخر شد . بكير بن عبد الله ، عتبة بن فرقد [4] را امارت ولايت و ابو دجانه سماك بن خرشة الانصارى را امارت لشكر داد و بجانب ارّان شد و فول خدا آفريد بر آب ارس بساخت و آن احوال در سنهء خمس و عشرين بود . بكير بن عبد الله ، تا [5] در بند خزران برفت و تمامت بلاد و مواضع اران و موغان و گشتاسفى و شروان ، بعضى بجنگ و بعضى به صلح مسخر گردانيد و با مردم دربند صلح كرد ، به شرط آنكه بمال خود شر كفار دشت خزر از مسلمانان باز دارند و سراقة و عبد الرحمن را آنجا بنشاند و خود عزم گرجستان [6] كرد . عبد الرحمن در دشت خزر رفت و تا دويست فرسنگ برفت و مردم بسيار را در دين اسلام آورد و بكير بن عبد الله با مردم گرجستان [ 6 ] ، بجزيه صلح كرد و بعضى را در اسلام آورد . عمر خطاب رضي الله عنه ،
[1] - اين كلمه در ، م ، ف نيست [2] - متن نسخ بكر ، تصحيح از طبرى ( ج 3 ص 222 ) [3] - ف : شدند [4] - طبرى ( ج 3 ص 222 و 234 ) - م : عصمة بن فرقد [5] - ق : با [6] - م ، ق : گرجيستان