بار [1] مرتدان ، مسلمانان را باز پس نشاندند و خالد مرديها نمود تا عاقبت ظفر يافت . چون خبر ظفر بابو بكر رضي الله عنه رسيد ، خطبهء بليغ فرمود و گفت : ايها المسلمون و الله انكم المنصورون و الغالبون و ان قتل منكم انما لحق باخوانه الذين وعدهم و يستبشرون الذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون . چهارم علاء حضرمى به بحرين رفت به شهر هجر . يك ماه روزى دو نوبت حرب بود . عاقبت مظفر شد . از آنجا به شهر دارين رفت در ميان دريا . مرتدان كشتيها بسوختند . علاء حضرمى دعا كرد و در آب راند . سوار و پياده را تا زانو [ اسب ] [2] آب زيادت نبود . برفت و شهر دارين [3] در اسلام آورد و هم برين صورت باز آمد و دريا يك روزه راه بود . هشت لشكر ديگر كه ابو بكر رضي الله عنه بجنگ مرتدان فرستاده بود ، تمامت مظفر شدند و اين احوال در سنهء احدى و عشر بود . در اثنى عشر ، خالد وليد را بفتح بلاد عراق فرستاد ، با لشكرى بسيار . خالد با قوم شهر حيره بجزيت صلح كرد و به ابله رفت . ملك عجم ، هرمزد را با سپاهى گران ، آنجا نشانده بود . جنگ كردند . هرمزد بر دست خالد كشته شد . قوم عجم منهزم گشتند . مسلمانان غنيمت بسيار يافتند . از عجم ، قارن با لشكرى بسيار بجنگ خالد آمد . بموضعى مذار [4] نام جنگ كردند . قارن كشته شد و از عجم سى هزار مرد كشته آمد . پادشاه عجم لشكرى گران با پهلوانى نام او ، هزار سوار ، بجنگ خالد فرستاد . خالد با او جنگ كرد و او را بكردار مرغ بر باب زن بنيزه بر آورد و در آن حالت طعام خواست و گفت سيم روز است كه اين پهلوان بما رسيده ، نذر كرده بودم كه تا او را نكشم ، افطار نكنم . هر دو لشكر از [ مردى و قوت ] [5] خالد متعجب بماندند . مسلمانان بر آن لشكر منصور گشتند [6] . پادشاه عجم ، بهمن جادو را [ بلشكر كشى [7] نامزد كرد . او جابان [8] نامى را در مقدمه
[1] - نسخ : نوبت [2] - ب : مرد و اسب [3] - ق ، ف ، م : هجر [4] - بلدة فى ميسان بين واسط و بصره و هى قصبة ميسان ( ياقوت ) [5] - م : غيرت - ر ، ف ، ب : مردى و غيرت [6] - نسخه ك بدينجا پايان مىپذيرد [7] - ف : با لشكر كشن [8] - طبرى و يعقوبى . م ، ر : جابار - ق : جانباز - ف . چاپار