ديگر به حج نروند . و اول كسى كه امير حج شد ، ابو بكر صديق بود و مرتضى على مصاحب او ، تا آيت كه در شأن حج آمده بود ، بر مردم خواند و كفار را از رفتن به حج منع [ كرد ] [1] . در سال دهم عامل صدقات به اطراف فرستاد و زكات بستد . [2] ديگر در ماه شوال ، ابراهيم بن رسول الله ( ص ) در گذشت و پيغمبر ( ص ) در عزاى او فرمود : « القلب يحترق و العين تدمع و لا اقول الا ما يرضى الرب و انا على فراقك يا ابراهيم لمحزونون » عمر ابراهيم يك سال و دو ماه [3] و هشت روز بود . در بقيع مدفون است . ديگر در ذى الحجهء اين سال ، حج كرد و آن را حجة الوداع خوانند . در آن راه [ نفس مباركش ] [4] رنجور شد و رنجور بمدينه رسيد . در سال يازدهم در ماه محرم خبر آمد كه شاميان قصد اسلام دارند . اسامة بن زيد را [ با مردان كار ] [5] جنگ فرمود و از يمن خبر آمد كه اسود بن كعب عنسى ، دعوى پيغمبرى مىكند . بفيروز ديلمى و اهل يمن نامه كرد تا او را بكشتند . پيغمبر ( ص ) بنور نبوت ، اصحاب را از قتل او خبر داد . اما خبر قتلش ، از يمن ، بعد از وفات رسول ( ص ) رسيد و از طرف يمامه ، خبر آمد كه مسيلمه دعوى پيغمبرى مىكند و از قوم عرب طليحه دعوى رسالت مىكرد . كار اين دو تن كفايت كردن ، زمان نيافت . رنجورى سخت شد ، چنان كه از نماز جماعت و امامت باز ماند . امير المؤمنين ابو بكر را رضى الله عنه امامت فرمود و پيغمبر ( ص ) [ در پى ] [6] او نماز كرد . ابو بكر رضى الله عنه در هفده نماز ، در حال حيات رسول ( ص ) ، مسلمانان را امامت كرد . پيغمبر ( ص ) در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال مذكور بدار القرار رحلت كرد و جهت دو هوايى و تنازع در كار خلافت ، سه روز در خانه بماند تا چون خلافت بر ابو بكر رضى الله عنه مقرر شد ، امير المؤمنين مرتضى على ( ع ) و عباس و پسران
[1] - ق : كند [2] - ف : استد [3] - ر : ده ماه [4] - فقط در ، ق [5] - م ، ر ، ك : نامزد آن - ف : با آن مردم [6] - ساير نسخ : در عقب