را بپيمود و خراج زيادت كرد . بدين سبب اركان دولت و رعيت [ متنفر ] [1] شدند . چون آوازه به اطراف رسيد ، پادشاهان بيگانه هوس ايران كردند ساوه شاه از تركستان ، با لشكرى بى قياس ، به طرف خراسان آمد . پادشاه دشت خزر و قيصر روم و قوم عرب ، بر آهنگ ايران لشكر كشيدند . هرمزد متحير گشت . مؤبد موبدان تدبير كرد تا پادشاه دشت خزر و قيصر روم و قوم عرب را به تحف و هدايا خشنود گردانيد تا باز گشتند و بهرام چوبين را با لشكرى گران بجنگ ساوه شاه فرستاد . جنگ كردند . بهرام او را در جنگ بكشت [ و با پسرش پر موده ] [2] بى حرمتى كرد و از غنيمت بعضى كه در خور پادشاه بود جهت خود تصرف كرد . هرمزد ازين حركت برنجيد و خلعتى زنانه پيش او فرستاد . بهرام برو عاصى شد و پسرش پرويز را برو متهم كرد و سكه بنام پرويز زد . پرويز از پدر بترسيد و بگريخت و بولايت ارمن رفت و بر دختر پادشاه آنجا شيرين عاشق شد . چون هرمزد [ ظلم را كم ] [3] نمىكرد ، اركان دولت ، از بيم جان و مال ، متفق شدند و او را خلع كردند و ميل كشيدند و پسرش پرويز را بياوردند و پادشاهى دادند . پس هرمزد را بكشتند . مدت ملك هرمزد دوازده سال . از سخنان اوست : كافر نعمت در معرض سخط خالق و ذم مخلوق باشد . بهرام چوبين بقول بعضى از فرزندان گرگين ميلاد و بقولى از تخم يزدگرد بزه گر ، بدين ترتيب : بهرام بن بهرام بن اردشير بن شاپور بن يزدگرد بزه گر بدعوى خدمت گزارى هرمزد و هوس پادشاهى ، بكين خواستن هرمزد آمد . پيش رود نهروان ، او را با پرويز ملاقات افتاد . مكالمات درشت رفت و بمحاربه انجاميد . پرويز از بهرام انهزام كرد و بهرام بر ملك مستولى شد . پرويز به روم رفت پيش قيصر و دختر [ او را بخواست مريم نام ] . [4] قيصر او را بلشكر مدد كرد . پرويز بايران آمد . [ در او جان ] [5] با بهرام چوبين جنگ .
[1] - ق : متفرق [2] - ب : و اسيرش فرمود - ك . ف : و با پسرش فرمود تا بى حرمتى كنند - ق : فرموده [3] - ق : [ ظلم با كم ] [4] - نسخ ديگر : او مريم را در نكاح آورد . [5] - ق : دول او جان - ر : دره اوجان - ك : دل ( ؟ ) ب ، ندارد