هزار ] [1] لورى را از هندوستان جهت [ مطربى ] [2] بياورد و نسل ايشان هنوز در ايران مطربى مىكنند . مردى راست روشن نام وزير بهرام بود و بهرام زمان خود بر عشرت مصروف گردانيده بودى و كار ملك به دو باز گذاشته و او از غايت حرص [ اموال تمامت ] [3] برده و ولايت خراب كرد و روزى لشكر نرسانيد . بهرام روزى بر سبيل شكار بيرون رفت و [ بر در چوپانى ] [4] ، سگى را ديد از درختى آويخته . موجب آن پرسيد . گفت اين سگ برين گله معتمد مىبود . ناگاه در گله كمى و نقصانى با ديد مىآمد و موجب معلوم نمىشد . پنهان تفحص كردم . اين سگ با ماده گرگى الفت گرفته و [ با او ] [5] در ساخته بود كه گرگ گوسفند را [ مىبرد ] [6] و تلف مىكرد . بهرام ازين سخن متنبه شد و رمزى ازين سخن با اركان دولت بگفت . او را از حال راست روشن آگاه كردند . بهرام او را بگرفت و احوال تفحص نمود . گناه بى شمار برو گرد شد . او را سياست كرد . درين حال خاقان ، با سپاهى گران ، عزم ايران كرد . در خزانه مال نبود كه [ ترتيب ] [7] لشكر كند . بهرام [ با چهار صد پهلوان گزيده ] [8] ببهانهء زيارت [ خانهء آتش ] [9] عزيمت آذربيجان كرد . اركان دولت تصور كردند كه بگريخت . از خاقان هراسان شدند . به دو مكتوبات مطاوعت نوشتند . خاقان پادشاهى ايران خود را مسلم شمرد . بهرام گور از آتش خانهء [10] آذربيجان با آن پهلوانان به راه كوه [ مرز ] [11] و دريا كنار ، نابيوسان ، بخراسان رفت و بر خاقان شبيخون زده او را بكشت . لشكر ترك منهزم شدند و بهرام گور غنيمت فراوان يافت و عهد نامه هاى [ اكابر ] [12] ايران كه به خاقان نوشته بودند ، بدست او افتاد . اظهار نكرد و مظفر باز آمد .
[1] - ب ، ف : دو هزار [2] - ب : مطربى مردم - ك ، ف ، ر : مطربى مردمان [3] - م : اموال مردم كلى برد - ك ، ب ، ر ، ف : اموال به كلى [4] - ب : بر در شهر چوپانى [5] - ق : با آن [6] - فقط در ، ق [7] - م ، ك ، ر : تدبير - ف : تربيت - ب : لشكر را تربيت [8] - ر ، م : ناچار چهار صد پهلوان گزيد [9] - نسخ : آتش خانه [10] - بيت النار ترجمهء دقيق اين لفظ است . [11] - ب : مور - ر : موزر - ف : اسد كوه مور - م : كوه خوز و ظاهرا موز ( يا ماز ) بايد باشد يعنى مازندران . [12] - م : اميران