نام کتاب : جامع المسائل ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد تقي بهجت جلد : 1 صفحه : 340
2 - قيام دوم : قيام است 2 - قيام 1 - و آن از افعال واجبهء نماز است با تمكَّن ، و بدون آن ، نماز باطل است در اخلال عمدى و سهوى در حال تكبيرة الاحرام و ما قبل از ركوع ، مثل اين كه در حال جلوس سهواً قرائت نمايد و بعد از آن متقوّساً ، ركوع قيامى را انجام دهد با سهو از قيام متّصل فقط ، يا آن كه بعد از قرائت بنشيند سهواً [ و ] پس از آن ، ركوع به طور انحنا بدون قيام انجام دهد كه نقصِ قيامِ متّصل ، بدون نقص ركوعى كه وظيفهء قائم است و بدون نقص قيام در حال تكبيرة الاحرام ، متصوّر مىشود . و در حال قرائت ، واجبِ عمدى است ، و سهو از آن مثل اصل قرائت مبطل نيست . عدم انفكاك زيادتى قيام متّصل ، از زيادتى ركوع و اما زيادتى قيام متّصل به ركوع ، بدون زيادتى ركوع ، پس تصوير آن محلّ اشكال است ؛ و اظهر عدم تصوير [ است ] و لكن احتياط در اعاده نماز بعد از اتمام است . و اگر فراموش كرد قرائت يا بعض آن را پس به قصد ركوع منحنى شد و قبل از وصول به حدّ ركوع متذكَّر شد ، برمىگردد و بعد از آوردن آن چه فراموش كرده از قرائت ، ركوع مىنمايد ، و اين زيادتى ، قيام متّصل محسوب نمىشود . و هم چنين اگر منحنى شد به قصد ركوع و هنوز به حدّ ركوع نرسيده ملتفت شد كه ركوع كرده است ، مىرود براى سجده ، و زيادتى مبطلهء قيام متّصل محسوب نمىشود ، چون اتّصال به ركوع محقَّق نشده است ؛ لكن اگر اتصال لازم است ، پس زيادتىِ قيام متّصل ، بدون زيادتى ركوع متصوّر نيست ، و زيادتى ركوع ، كافى است در ابطال اگر چه سهوى باشد ؛ پس در صورت اوّل ركوع با قيام زيادتى متّصل نيست در صورت آن كه ثانياً قيام نمايد ؛ و اگر قيام ننمايد و ركوع نمايد ، قيامِ متّصل ، مفقود است . و اظهر عدم تصوير زيادتى آن چه واجب است از قيام متّصل به ركوع به تنهائى ، بدون زيادتى ركوع است ، مگر با عدم اعتبار اتصال در ركن و اكتفا به مسبوقيّت ركوع به قيام ركنى ؛ و لكن احتياط ، در مواقع احتمال زيادتى آن ، ترك نشود . كيفيّت قيام و معتبر است در قيام ، صدق عرفى ، و واجب است در حال اختيار ، ايستادن بر پا با استقرار و استقلال ، يعنى بدون اعتماد بر « عصا » و « ديوار » و مثل اينها ، و [ معتبر است نيز ] اعتدال و انتصاب و عدم تفريج بين دو قدم به خارج از معتاد ، بلكه وقوف بر دو قدم بنا بر احوط نه اصابعِ فقط يا اصل قدم يا يك قدم ، اگر چه اعتماد به هر دو پا به نحو تساوى ، لازم نيست . و در غير حال اختيار ، اكتفا به مقدور مىنمايد ، به نحوى كه خواهد آمد . و با صدق قيام اگر امور ديگر كه مذكور شد نسياناً فوت شود ، مبطل نيست ، حتى در قيام ركنى ، اگر چه محلّ احتياط است . و اظهر عدم اعتبار استقلال و عدم اعتماد در حال نهوض است ، اگر چه احوط است در حال اختيار . و شروط لازمهء در قيام ، بعد از صدق قيام اگر فوت بشود سهواً ، اظهر عدم بطلان نماز است . و اگر متمكَّن نباشد از قيامِ با استقلال ، اعتماد مىكند بر چيزى مثل « عصا » و « ديوار » با رعايت اقرب به استقلال ؛ و [ اين نحو قيام ] ، مقدّم بر قعود است در حال نماز ؛ و امّا اطراق و ميل دادن سر به يكى از دو طرف در مقابل آن چه مستحب است از نصب گردن ، پس خلافِ مستحب است ، نه ممنوع . و اگر قدرتِ بر قيام در بعضِ نماز ، مقدّماً يا مؤخّراً يا در وسط ، پيدا كرد ، متعيّن است قيام در آن بعض . و آيا با عدم امكانِ قيام در مقدّم و متأخّر ، رعايت تقدّم مىشود ، يا اهميّت متأخّر ، مثل قيام در حال قرائت با قيام قبل از ركوع قيامى ؟ اظهر ، اوّل است بر حسب قاعده در نظائر مقام ؛ لكن مرسلهء « شيخ » كه جماعتى به آن عمل كردهاند ، تقديمِ متأخّرِ اهمّ نموده است ، و اين ، مناسبِ تعليق در واجب است بر تقدير وفاى مقام اثبات ؛ پس عمل به آن اقرب به واقع در اين مورد خاصّ است ؛ و احوط عدم صرف قدرت است در زمان مقدّم ، در غير واجبات همان زمان مقدّم . دوران امر بين قيام ، و ركوع و سجود اگر امر ، دائرِ بين قيام و بين ركوع و سجود ، شد و قدرت بر هر دو نداشت على القاعده چنانچه اشاره شد قيام و ايماى براى ركوع و سجود را اختيار مىكند ، و اقربيّت به مبدَل را در دو ايماء رعايت مىنمايد ، و احتمال دارد تقديم ركوع و سجود متأخّر براى اهميّت بر قيام و ايماء ، و احتمال تخيير هم داده مىشود ، لكن اهميّت ركوع از قيام ، يا سجود از قيام با ايماء ، مستلزم اهميّت ركوع و سجود جالس از قيام نيست ، بلكه ( مطلقا ، ) امر دائرِ بين تخيير و تقديمِ مقدّمِ زمانى است ، و اظهر دوّم است با عدم ثبوت اهميّت ، چنانچه گذشت . و اگر عاجز شد از ركوع و سجود اگر چه جلوسى باشد و فقط متمكَّن از قيام است ، اكتفا به قيام و ايماء كه متمكَّن از غير اينها نيست ، مىنمايد . عاجز از قيام اگر متمكَّن نباشد از نماز با قيام اگر چه با اعتماد به چيزى باشد ، يا آن كه با انحنايى باشد كه صدق قيام مىكند ، نشسته نماز مىخواند ، و هم چنين در مراتب بعد از نشستن ، مثل « استلقاء » و « اضطجاع » . و كافى است مشقّت شديده ، يا خوف از زيادتى مرض ، يا طول بُرْء آن ، يا اميد بُرْء در ترك قيام ، بدون فرق بين اقسام مرض . و اقرب تلازم غالبى بين قدرتِ بر قيام در نماز و قدرتِ بر مشى ، در زمان نماز است ، يعنى [ بين ] قدرت بر قيامِ در كلّ ، با قدرت بر مشى در كلّ ، و قدرت بر قيامِ در بعض ، با قدرت بر مشىِ در بعض [ غالباً تلازم وجود دارد ] ، پس نوبت به قعود مىرسد در وقتى كه عاجز از قيام به معرّفى عجز از ملازم غالبى آن باشد . و در صورت دوران امر بين نماز در حال مشى ، يا نماز قاعد بدون اضطراب ، اظهر تقديم دوّم است . و در صورت دوران امر بين اضطرابِ مطلق يا مَشى ، اظهر تقديم اوّل است . و در دوران بين ركوب و مشى ، اظهر تقديم اوّل است . قيام و ركوع شخص جالس اگر متمكَّن از قيامِ در نماز نباشد ، وظيفه اش جلوس است ، و ركوع او در حال جلوس ، عبارت است از آن چه « ركوع جالس » بر آن صدق كند عرفاً ؛ و حاصل مىشود بنا بر احوط به حفظ نسبت ركوعِ قائم با انتصاب او در حال جلوس ، به محاذات وجه با موضع سجود . عاجز از ايستادن و نشستن و اگر متمكَّن از جلوس در نماز نشد به جميع اقسامش كه صحيح است نماز جالس در آنها نماز مىخواند به پهلو خوابيده به طرف راست آن رو به قبله ، مثل استقبال در « لحد » ؛ و اگر متمكَّن نباشد ، به طرف چپ خوابيده نماز مىگذارد بنا بر احوط با استقبال به وجه ؛ و اگر از آن هم متمكَّن نباشد ، به پشت خوابيده نماز مىخواند با استقبال به باطن قدمين ، و اگر آن هم مقدور نباشد ، هر گونه ممكن است نماز را مىخواند با رعايت اقرب به نماز مختار با امكان رعايت ؛ و اگر ممكن نيست ، اقرب به نماز مضطرّ در محلّ اضطرار و در سنخ اضطرار ، رعايت شود . ركوع و سجود شخص خوابيده و در صورت « اضطجاع » و « استلقاء » ، وظيفه آنها در ركوع و سجود ، ايماء است به سر با اخفضيّت سجود از ركوع ، و نيّت مبَدلٌ منه لازم نيست و قصد واجبِ فعلى ، كافى است . و قصد خلاف اگر مرجعش قصد امر فعلى با خطأ در تطبيقش باشد ، مبطل نيست و گر نه محلّ اشكال ، در حصول زيادهء مبطله است در صورت عدم اكتفا و در حصول نقص ركن در صورت اكتفا . و احوط معاملهء ركن است ؛ با بدلهاىِ از ركوع و سجود ، اگر چه در غير محلّ زياد شده باشند . و اگر متمكَّن از مبدل و بدل نباشد ، اكتفا به اخطار و تلفّظ به اذكار مىنمايد ؛ و احوط ايماء به ساير اعضا است ايضاً با تمكَّن . و در موارد توظيف به ايماى براى سجود ، اگر متمكَّن [ است ] از انحنا تا مقدارى و رفع ما يصح السّجود عليه و وضع جبهه بر آن به نحو مماسّه يا با اعتماد ممكن باشد ، احوط جمع بين آن و ايماء است ؛ و هم چنين در صورت انحنا ، احوط وضع ساير مساجد با اعتماد در صورت امكان است . و اگر اعتماد ، ممكن نشد ، بدون آن ، عمل به احتياط است ( مىكند ) ، بخلاف صورت عدم امكان انحنا و اقتصار بر ايماء به سر ، كه عدم وجوبِ وضعِ سائرِ مساجد بر زمين اگر چه ممكن باشد ، قوىّ و موافق اطلاقات است . در هر جزئى از نماز ، ملاحظه قوّت و مرتبهء قوّت و عدم آن را در خصوص آن جزء مىنمايد از « قيام » و « قعود » و « اضطجاع » و « استلقاء » ، بدون ارتباط به قوّت يا عدم آن در جزء سابق يا لاحق ؛ پس ترتيب در نزول ، بايد رعايت شود و در صعود مضطجع قعود نمىكند ، مگر آن كه تمكَّن از قيام حاصل نشود براى او ، و گذشت در سابق بعض فروعِ مناسبِ حفظِ قدرت و وجوب و عدم آن . و اظهر اين است كه اگر در حال قرائت ، موظَّف به قعود شد ، تأخير مىاندازد بقيّه را تا حال قعود ؛ و همين ، متيقَّن است در عكس ؛ و هم چنين در ساير مراتب و ابدال . و اگر قدرت ، بعد از قرائت حاصل شد ، واجب است قيام براى ركوع ، و احوط وجوبِ طمأنينه در اين قيام است . حصول عجز يا بهبودى در ركوع و اگر در حالِ ركوعِ ( جالس ) ، خفّت حاصل شد ، پس اگر قبل از مكثى كه ركوع با آن صادق است باشد اظهر به ملاحظه عدم تحقّق هيچ كدام از دو ركن جواز ركوع بعد از قيام است و لكن احتياط در اعادهء نماز بعد از اين عمل ترك نشود ؛ و اگر خفّت بعد از طمأنينهء محقّقِ ركوع ، حاصل شد ، پس ذكر با طمأنينه واجب مىشود بعد از ارتفاع با انحناء تا حدّ ركوع قائم بدون انتصاب و قيام بعد از رفتن كمى به بالاتر و پايين آمدن با طمأنينه در پايينتر ذكر را انجام مىدهد بدون اشكالى . و هم چنين اگر عاجز شد در ركوع ، قبل از ذكر ، به حدّى كه موظَّف به ركوعِ جالس و ذكر او شد ، كه [ در اين صورت ] ذكر را در ركوعِ جالس با طمأنينه ، مىگويد ، نه در حال هوىّ ، بنا بر اظهر . و امّا تخلَّل حركت ، پس مثل تخلَّل آن در ركوع قائم است كه اضطراب بعد از طمأنينه و قبل از ذكر ، مانع از وجوب ذكر با طمأنينه نمىشود ، و اين وجه ، اظهر است ، بخلاف آن كه خفّت ، بعد از اتمامِ ذكرِ واجب با طمأنينه باشد ، كه فقط انتصاب ، براى قيام بعد از ركوع ، لازم است . و اگر خفّت در اثناى ذكر واجب باشد ، پس اگر آن چه ادا كرده به نحوى است كه فوتِ موالاتِ لازمه نمىشود در آن ، جائز است بنا بر آن ؛ و گر نه لازم است استيناف بعد از رسيدن به حدّ واجب . و اگر خفّت در اثناى يك كلمه حاصل شد ، جائز است اتمام كلمه به قصد ذكر مطلق ، و جائز ست قطع آن با سجود سهو مبنى بر احتياط ، و بهر تقدير استيناف بعد از رسيدن به حدِّ موظَّف ، لازم است . و احوط در هر دو دفعه ، قصد وظيفهء فعليّه است ، يعنى در اتمام و استيناف . و اگر خفّت بعد از اعتدال و طمأنينه بعد از ركوع حاصل شد ، پس در وجوبِ قيام براى سجود ، تأمّل است به ملاحظه تحقّق بدل بر طبق وظيفه ؛ و قول به عدم وجوب ، خالى از وجه نيست ، بلى اگر قبل از طمأنينه در حال اعتدال بعد از ركوع ، خفّت حاصل شود ، وجوب قيام و اعتدال و طمأنينه ، در صورت مذكوره ، متّجه است . و اگر دوران شد بين قيامِ براى اعتدالِ بعد از ركوع ، و طمأنينهء در آن ، پس مبنى بر دوران در قيام واجبِ غير ركنى است كه طمأنينه ، ساقط مىشود ، يا جلوس با طمأنينه معيّن ، يا مخيّر است ( و محلَّش گذشت ) ؛ و اقوى تقديم جلوس است ، در صورتى كه ترك طمأنينه به مثل « مشى » باشد . عجز از طمأنينه و اگر در ركوعِ قائم ، عاجز از طمأنينه بود ، اظهر لزوم زيادتى انحنا است براى طمأنينه در ركوع جالس و ذكر در حال طمأنينه در صورتى كه مكث لازم در صدق ركوع ، محقّق شده باشد ؛ پس طمأنينه واجب در حال ذكر ، با تمكَّن به جا آورده مىشود به صورت مذكوره ، و زيادتىِ انحنا ، تعدّد ركوع نيست ، چنانچه در عكس گفته شد ، و براى قيام بعد ، عمل به وظيفه مىشود . اگر در اثناى ركوع ، عجز حاصل شد و اگر در اثناى ركوعِ قائم ، ثقل و عجز حاصل شد : پس اگر بعد از ذكرِ واجب است ، مىنشيند براى اعتدال بعد از ركوع با طمأنينه ؛ و اگر قبل از اتمام ذكرِ واجب است ، بعد اگر متمكَّن است از مزيد انحنا تا حدّ ركوع جالس و ذكر و طمأنينهء در آن ، به جا مىآورد ؛ و گر نه احتياطاً ذكر را بدون طمأنينه در ركوعِ قائم مىگويد ، و گر نه اكتفا به هر چه به جا آورده مىنمايد و مىنشيند براى اعتدال و طمأنينهء بعد از ركوع اگر متمكَّن از قيامِ بعد از ركوع و طمأنينهء در آن به نحو مذكور نيست . وظيفه عاجز از سجود و غير متمكَّن از سجود ، بلند مىنمايد آن چه را كه بر او سجده جائز است و پيشانى بر آن مىگذارد با وضع ساير مساجد [ بر زمين ] على الاحوط ؛ و اگر متمكَّن نشد ، اكتفا [ مىكند ] به ايماء به سر ؛ و اگر متمكَّن نشد ، با چشمها ايماء مىنمايد . و احوط در مرتبهء ايماى به سر براى سجود ، تخيير بين ايماء و وضع جبهه بر ما يصحّ السجود عليه است ؛ و ثانى ، افضل است و احوط جمع است به قصد وظيفهء فعليّه . و در مرتبهء ايماى به عين براى سجود ، تخيير بين آن و وضع ما يصح السجود عليه بر جبهه است ؛ و احوط جمع است به قصد وظيفهء فعليّه ؛ و احوط با عدم تمكَّن از اين دو ايماء و دو وضع به نحو متقدّم ، ايماء به ساير اعضا است . قيام براى ايماء و احوط در جالس ، قيام براى ايماء ركوعى است در غير فاقد ستر خائف از مطَّلع كه جالساً ايماء مىنمايد . بلكه احوط ، قيام است براى قبل از ركوع ايمائى و براى قبل از ايماء سجود ، و [ نيز احوط ] جلوس است براى بعد از ايماى سجدهء اولى و قبل از ايماى سجود ثانى و بعد از سجدهء ثانيه براى جلسهء استراحت در بدل با اطمينان در قيام و جلوس . مراتب ايماء و در صورت موظَّف بودن به ايماء ، در مرتبهء اوّل ، ايماء به سر [ مىنمايد ] و بعد [ از ] عدم امكان آن ، با چشمها [ ايماء مىنمايد ] كه پوشانيدن آنها ركوع يا سجود [ قرار داده مىشود ] ، و باز كردن ، رفعِ از آنها قرار داده مىشود ؛ و در صورت ايماء با سر ، سجود را پايين [ تر ] از ركوعِ ايمائى قرار مىدهد ، و الله العالم . و واجب است ايستادن در نماز واجب ، خواه يوميّه باشد خواه غير
340
نام کتاب : جامع المسائل ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد تقي بهجت جلد : 1 صفحه : 340