نام کتاب : جامع المسائل ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد تقي بهجت جلد : 1 صفحه : 217
2 - كيفيّت تيمّم س كيفيت تيمم را بيان فرماييد . ج تيمّم عبارت از زدن شكم دست [1] است -
[1] ( نيّت در تيمّم ) 1 - يعنى دو دست . و در نيّتِ تيمّم ، قصد قربت به امتثال امر فعلىّ ، لازم است و قصد بدليّت از وضو يا غسل با وحدت ما في الذمه لازم نيست اگر چه قائل به اختلاف عدد ضربات در آنها باشيم ، بلى با تعدّد ما في الذمّه اظهر و احوط لزوم آن است در تيمّم اوّل . و محل نيّت بنا بر اخطار احوط مقارنت در آن با اوّل ضرب و با اوّل مسح است ، پس از آنها ادامهء حكميّه كافى است . ( ضرب بر زمين ) و واجب است بعد از نيّت مذكوره ، زدن باطن دو دست بر زمين به يك دفعه ، نه گذاشتن بر زمين فقط بنا بر احوط و نه زدن ظاهر اختياراً . و در صورت اضطرار ، احوط جمع بين وضع باطن و ضرب ظاهر كفّ و مسح با هر دو است . لازم نيست ضرب به زمينى كه روى زمين بلا واسطه قرار بگيرد ؛ پس اگر زمين تيمّم ، روى بدن انسانى باشد ، مجزى است ، مثل اين كه خاك روى صورت انسان است به نحوى كه مىتواند با زدن بر آن ، مسح جبهه نمايد . ( اعتبار مباشرت و موالات و ترتيب و امرار ماسح از اعلى به اسفل ) و معتبر است در آن ، مباشرت در حال اختيار ، و موالات يعنى متابعت عرفيّه بنا بر احوط . و ترتيب مذكور در متن ، معتبر است حتى در جهل و نسيان ؛ ( نبودن حائل ) و آن كه حائلى بين ماسح و ممسوح نباشد غير از مويى كه در محل روييده باشد به نحو متعارف . و موى سر كه بر جبهه آمده باشد به اندازه خارج از متعارف ، دفع مىشود . و اگر حائل ، جبيره باشد ، مانع نمىشود در ممسوح و در ماسح . ( عدم امكان ضرب يا نجاست خاك يا عضو ) و با عدم امكان زدن ، اكتفا به گذاشتن به زمين مىنمايد و احتياط در جمع بين باطن موضوع و ظاهر مضروب ، ترك نشود با امكان و با نجاست متعدّيه يا غير متعدّيه ، در ماسح يا ممسوح ، اين احتياط با تقديم زدن به غير متعدّى ، ترك نشود در صورت عدم امكان تطهير و نبودن نجاست اگر چه متعدّى نباشد در خاك و ماسح و ممسوح با امكان بنا بر احوط و اظهر . ( وجوب امرار ماسح بر ممسوح از اعلى به اسفل ) و [ معتبر است نيز ] مسح از اعلى به اسفل در جبهه و يدين كه ممسوح مىشوند . و احوط مسح به حاجبين است ، و اظهر وجوب امرار ماسح بر ممسوح است اختياراً و جرّ ممسوح ، كافى نيست اختياراً و حركت مختصر ، ضرر به صدق ندارد . ( تيمّم مقطوع اليد ) مقطوع اليد ، احتياطاً جمع بين مباشرت ممكنه و توليت ممكنه مىنمايد ، و هم چنين مقطوع اليدين ، و يك دست را به زمين مسح مىكند در مباشرتِ اوّل و جبهه را به زمين مسح مىكند در مباشرت دوّم . ( تعذر مسح به باطن كف ) و با عدم امكانِ مسح به باطن ، تكليف به مسحِ به ظاهر كف است در خصوص آن كف . ( استنابه در تيمّم ) و با عدم امكان مباشرت ، استنابه واجب است ؛ [ كه ] پس از نيّتِ مكلَّف ، با دستهاى او مسح به جبهه و دو دست مكلَّف ، از نائب صادر مىشود . و احوط لزوماً ، ضمّ نيّت مباشر است ايضاً و اگر ممكن نشد ، با دستهاى مباشر ضرب و مسح مىنمايد . و اگر ممكن شد ضرب نه مسح ، احتياطاً در ضربْ جمع مىنمايد و در عكس احتياطاً در همه جمع مىنمايد ، يعنى اگر ضرب و وضع ممكن نشد و مسح ممكن شد ، مباشر ، ضرب و مسح مىكند و مكلَّف احتياطاً بعد از آن مسح مىنمايد . ( گوشت زائد در محل مسح ) اگر گوشت زائدْ در محل مسح باشد لازم است مسح بر آن . ( تعذر مسح با باطن يك دست فقط ) و اگر متعذّر باشد ضرب و مسح با باطن يك دست فقط ، جمع مىكند بين ضرب و مسح با ظاهر متعذّر و باطن غير متعذّر بنا بر اظهر . و احوط جمع در مسح جبهه است به كيفيّت مذكوره و به باطن دست غير متعذّر المسح ايضاً ، و در مسحِ يدين ، معلوم است كه با باطن يكى و ظاهر ديگرى است فقط . ( نجس بودن ماسح ) و مجرّد نجاستِ باطنِ ماسح به غير متعدّى و [ غير ] حاجب در صورت تعذّر تطهير ، عذرِ انتقالِ به مسحِ به ظاهرِ كفّ نمىشود . و در صورت تعدّى به تراب ، عذر مىشود [ نجاست ] ، اگر ممكن نباشد تطهير ، و پس از آن ، تجفيفِ مانعِ از تعدّى به خاك . و در همين صورتِ تعدّى ، احوط جمع بين ضرب و مسح به ظاهر است با ضرب و مسح به باطن ، يعنى سقوط خصوص موضع جراحت در ضرب و مسح و اكتفا به باقى اگر محذور ديگرى از تنجيس مواضع طاهره از محالّ تيمم را نداشته باشد ، و اين در صورت عدم استيعاب نجاست متعدّيه است . و هم چنين حائلى كه به حكم جبيره باشد اگر چه به حسب احتمال . و اگر تجفيفِ ماسحِ متنجّسِ به متعدّى ، ممكن نباشد و حبس از سرايت ، با بستن كهنه ممكن باشد احتياط ضميمه مىشود در صورت حائل بودن و عدم امكان تطهير و پس از آن ، رفع حيلولت ، اگر چه به واسطهء نجسِ ديگرِ غيرِ متعدّى باشد احوط جمع بين مثل تيمّم صاحب جبيره بر ممسوح و تيمّم به ظاهر كف است در صورت نجاست ظاهر به حائل يا حائل غير نجس ، احوط جمع بين مسح به آن و تيمّم مقطوع الكف است در صورت عدم امكان تطهير ، يا لا اقلّ رفع حائل ، و اين احتياط ، حاصل مىشود در صورت تعذّرِ مسحِ به باطن به واسطه جراحت ، به وضع حائل طاهر ؛ و پس از آن ، به نجس غير متعدّى ؛ و پس از آن ، مسح به ظاهر كف در صورت عذر در باطن و عدم عذر در ظاهر . و در تيمّم مقطوع اليدين ، احتياط به تيمّم ميسور با ضميمهء توليت در معسور ، ترك نشود ، و اكتفا نمىشود به ميسور فقط . و در صورت عدم امكان توليت در معسور ، خالى از وجه نيست اكتفا به ميسور . و در صورت استيعاب عذر به حائل يا نجاست متعدّيهء در ظاهر هم ، احتياط در توليت و ضرب و مسح با حائل در ظاهر است ، و هر كدام ممكن نشد ، يا محذورى داشت ، اكتفا به ديگر مىنمايد . ( نجاست متعدّى و غير متعدّى در ممسوح ) و نجاست غير متعدّيه در ممسوح با تعذّر تطهير ، مانع از مسح نيست ، اگر چه مستوعب باشد . و امّا نجاست متعدّيه ، پس با امكان ، تجفيف مىشود ، بعد مسح بر آن مىشود ؛ و با عدم امكان ، حبس از سرايت ، با بستن كهنه مىشود ؛ و بدون امكان ، اكتفا به مسحِ غير مىشود در صورت استيعاب ؛ و احتياطاً مسح بر ميسور هم مىشود در صورت عدم استيعاب . ( عدم وجوب تحصيل علوق ) و اظهر عدم وجوب تحصيل علوق است در آن چه با آن تيمم مىنمايد ؛ و اگر حاصل شد ، مستحب است نفض آن به مثل زدن دستها به هم . ( اباحهء خاك و مكان ) بايد خاك تيمّم و مكان آن ، مباح باشد . و اعتبار اباحهء مكان تيمم كننده و فضائى كه در آن تيمم واقع مىشود ، مانند مكان و فضاى در وضو است . ( علم اجمالى به نجاست يا غصبيّت ) اگر يكى از دو خاك مثلا نجس است به [ نجاستِ ] غير متعدّى ، مىتواند دو تميّم نمايد ؛ و اگر طاهرِ ديگرى كه معلوم باشد تفصيلًا ، نيست ، واجب است احتياط مذكور در صورتى كه يكى بالخصوص مستصحب الطهاره نباشد . و اگر يكى از دو خاك مثلا ، مغصوب است و تعبّد به اباحه يكى بالخصوص جارى نباشد ، از هر دو اجتناب مىنمايد و به مرتبهء بعد از آنها منتقل مىشود . ( حصول وقفه در بين مسح ) اگر در وسطِ مسح ، توقّف كرد ، بعد اتمام نمود ، اظهر صحّت است در اين جا و در مسحِ وضو ، ما دام كه مجموع در زمان واحد با حفظ متابعت عرفيّه انجام داده شود . ( كيفيت مسح در پيشانى ) در مسح جبهه و جبين ، احتياط در مسح حاجبين و ابتداى به محلّ رستنگاه مو و انتهاء به طرف بالاى بينى با رعايت نبودن حائل مگر در جبيره به محلّ مسح ، ترك نشود . و بايد مسح مذكور با باطنِ مجموع دو دست باشد و توزيع در وقت ضمّ دو دست و مسح با مضموم مانعى ندارد . و در حالت انضمام يدين و اصابع ، نرسيدن بين يدين و ما بين اصابع به نحو متعارف به محل مسح ضرر ندارد .
217
نام کتاب : جامع المسائل ( فارسي ) نویسنده : الشيخ محمد تقي بهجت جلد : 1 صفحه : 217