و او را " باهر " مىگفتند از بهر آنكه به غايت صاحب جمال بود و متولى صدقات رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) و صدقات امير المؤمنين ( عليه السلام ) بود ( مادر او ) مادر برادرش محمد الباقر و نسل او اندك است از محمد الارقط ، تنها مىگويند كه ميان او و ميان جعفر الصادق حكايتى شده بود ، و او آب دهن بر روى جعفر انداخت ، پس جعفر بر او دعا كرده بود ، و روى او ارقط شد و زشت . و نسل محمد از اسماعيل تنها ، و نسل اسماعيل از دو پسر حسين كه او را به نفسج مىخوانند ، و محمد از نسل الحسين البنفسج اسماعيل الدخ بن الحسين . نسل اسماعيل منتهى مىشود به عبد الله بن الحسين بن اسماعيل مذكور . و نسل عبد الله از دو پسر حمزة الاصم ( كه ) در رى بود و از آنجا بقم رفت ، وعلى كه او را در دارا مىخوانند در رى ، و بيشتر نسل او در آنجا مىباشد ، و در جرجان و از نسل محمد بن اسماعيل بن الارقط اسماعيل الناصب ، و احمد الدخ از فرزندان احمد الدخ عبد الله در ايام المستعين العباسى خروج كرده بود ، و او را بگرفتند و به سامرا بردند ، و او را نسل است از ايشان در مصر ، أبو القاسم عبد الله ، كه او را به ليله مىخوانند ابن المحسن بن عبد الله بن محمد طالوت بن عبد الله مذكور ، و بقيه بنى عبد الله در مصر مىباشند . و از فرزندان احمد الدخ نيز حمزة بن احمد نسل دارد از ايشان ، أبو الحسن على الزكي ( تا آخر آنچه از فصول الفخريه نقل شد حرفا به حرف ) . نگارنده گويد از ملاحظه " عمدة الطالب " ، بر مىآيد كه نام چند نفر از افراد اين سلسله از اين دو كتاب ساقط شده ( و يا براى ) اختصار حذف شده است ، و چون آن كتاب سه مرتبه طبع شده ، و بطور آسانى و سهولت و كثرت و وفور در اختيار مطالعه هر فرد قرار مىتواند گرفت ، ملاحظه تفصيل اين نسب را به آن كتاب محول مىداريم ، كه