responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : مفاتيح الجنان ( فارسي ) نویسنده : الشيخ عباس القمي    جلد : 1  صفحه : 487


باغى است مال شخصى كه او را حاجى ميرزا هادى مىگفتند واز متمولين معروفين عجم بود كه در بغداد ساكن بود گفتم سيدنا راست است كه مىگويند زمين باغ حاجى ميرزا هادى مال حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام است فرمود چه كار دارى به اين واز جواب اعراض نمود پس رسيد به ساقيه آب كه از شط دجله مىكشند براى مزارع وبساتين آن حدود واز جاده مىگذرد وآنجا دو راه مىشود به سمت بلد يكى راه سلطانى است وديگرى راه سادات وآن جناب ميل كرد به راه سادات پس گفتم بيا از اين راه يعنى راه سلطانى برويم فرمود نه از اين راه خود مىرويم پس آمديم وچند قدمى نرفتيم كه خود را در صحن مقدس در نزد كفشدارى ديديم وهيچ كوچه وبازارى را نديديم پس داخل ايوان شديم از طرف باب المراد كه از سمت شرقى وطرف پايين پا است ودر در رواق مطهر مكث نفرمود واذن دخول نخواند وداخل شد ودر در حرم ايستاد پس فرمود زيارت بكن گفتم من قارى نيستم فرمود براى تو بخوانم گفتم آرى پس فرمود أَأَدْخُلُ يَا اللَّه السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّه السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وهمچنين سلام كردند بر هر يك از ائمه عليهم السلام تا رسيدند در سلام به حضرت عسكرى عليه السلام وفرمود السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ الْعَسْكَرِيَّ آنگاه فرمود امام زمان خود را مىشناسى گفتم چرا نمىشناسم فرمود سلام كن بر امام زمان خود گفتم السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّه يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ يَا ابْنَ الْحَسَنِ پس تبسم نمود وفرمود عَلَيْكَ السَّلامُ ورَحْمَةُ اللَّه وبَرَكَاتُه پس داخل شديم در حرم مطهر وضريح مقدس را چسبيديم وبوسيديم پس فرمود به من زيارت كن گفتم من قارى نيستم فرمود زيارت بخوانم براى تو گفتم آرى فرمود كدام زيارت را مىخواهى گفتم هر زيارت كه افضل است مرا به آن زيارت ده فرمود زيارت امين الله افضل است آنگاه مشغول شد به خواندن وفرمود السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا أَمِينَيِ اللَّه فِي أَرْضِه وحُجَّتَيْه عَلَى عِبَادِه الخ وچراغهاى حرم را در اين حال روشن كردند پس شمعها را ديدم روشن است ولكن حرم روشن ومنور است به نورى ديگر مانند نور آفتاب وشمعها مانند چراغى بودند كه روز در آفتاب روشن كنند ومرا چنين غفلت گرفته بود كه هيچ ملتفت اين آيات نمىشدم چون از زيارت فارغ شد از سمت پايين پا آمدند به پشت سر ودر طرف شرقى ايستادند وفرمودند آيا زيارت مىكنى جدم حسين عليه السلام را گفتم آرى زيارت مىكنم شب جمعه است پس زيارت وارث را خواندند ومؤذنها از اذان مغرب فارغ شدند پس به من فرمود نماز كن وملحق شو به جماعت پس تشريف آورد در مسجد پشت سر حرم مطهر وجماعت در آنجا منعقد بود وخود به انفراد ايستادند در طرف راست امام جماعت

نام کتاب : مفاتيح الجنان ( فارسي ) نویسنده : الشيخ عباس القمي    جلد : 1  صفحه : 487
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست