responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : مفاتيح الجنان ( فارسي ) نویسنده : الشيخ عباس القمي    جلد : 1  صفحه : 303


عَلَيْنَا اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا [ اجْمَعْنَا ] فِي رَحْمَتِكَ ولا تَسْلُبْنَا فَضْلَكَ إِنَّا إِلَيْكَ رَاغِبُونَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وكَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وسُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الأَهْلِ والْمَالِ والْوَلَدِ فِي الدُّنْيَا والآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّه إِلَيْكَ هَذَا التَّوَجُّه طَلَبا لِمَرْضَاتِكَ وتَقَرُّبا إِلَيْكَ [ اللَّهُمَّ ] فَبَلِّغْنِي مَا أُؤَمِّلُه وأَرْجُوه فِيكَ وفِي أَوْلِيَائِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ پس وداع كن اهل خود را وبرخيز وبر در خانه بايست وتسبيح حضرت فاطمه صلوات الله عليها را بخوان وسوره حمد را از پيش رو واز جانب راست واز جانب چپ بخوان وهمچنين آية الكرسي را از سه جانب بخوان وبگو اللَّهُمَّ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي وعَلَيْكَ خَلَّفْتُ أَهْلِي ومَالِي ومَا خَوَّلْتَنِي وقَدْ وَثِقْتُ بِكَ فَلا تُخَيِّبْنِي يَا مَنْ لا يُخَيِّبُ مَنْ أَرَادَه ولا يُضَيِّعُ مَنْ حَفِظَه اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِه واحْفَظْنِي فِيمَا غِبْتُ عَنْه ولا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ الدعاء پس بخوان سوره قُلْ هُوَ اللَّه أَحَدٌ را يازده مرتبه وسوره إِنَّا أَنْزَلْنَاه وآية الكرسي وسوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ وقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ پس دست بر جميع بدن خود بمال وتصدق كن به هر چه ميسر باشد وبگو اللَّهُمَّ إِنِّي اشْتَرَيْتُ بِهَذِه الصَّدَقَةِ سَلامَتِي وسَلامَةَ سَفَرِي ومَا مَعِي اللَّهُمَّ احْفَظْنِي واحْفَظْ مَا مَعِيَ وسَلِّمْنِي وسَلِّمْ مَا مَعِيَ وبَلِّغْنِي وبَلِّغْ مَا مَعِيَ بِبَلاغِكَ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ وبا خود بردار عصايى از چوب درخت بادام تلخ كه ( روايت شده كه : هر كه به سفرى رود وبا خود بردارد عصاى بادام تلخ وبخواند ولَمَّا تَوَجَّه تِلْقَاءَ مَدْيَنَ تا واللَّه عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ واين در سوره قصص است حق تعالى او را ايمن گرداند از هر سبع درنده واز هر دزد ظلم كننده واز هر حيوان صاحب زهرى تا به خانه خود بر گردد وبا او باشد هفتاد وهفت ملك كه طلب آمرزش كند براى او تا برگردد وعصا را بگذارد )

وسنت است كه با عمامه بيرون

وسنت است كه با عمامه بيرون روى وسر عمامه در زير حنك بگردانى تا اينكه به تو آسيبى نرسد از دزد وغرق شدن وسوختن وقدرى از تربت امام حسين عليه السلام با خود بردار ودر وقت برداشتن بگو اللَّهُمَّ هَذِه طِينَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام وَلِيِّكَ وابْنِ وَلِيِّكَ اتَّخَذْتُهَا حِرْزا لِمَا أَخَافُ ومَا لا أَخَافُ وبا خود بردار انگشتر عقيق وفيروزج وخصوص انگشترى كه عقيق آن زرد باشد وبر يك طرفش نقش باشد مَا شَاءَ اللَّه لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّه أَسْتَغْفِرُ اللَّه وبر طرف ديگرش محمد وعلي ( سيد بن طاوس در أمان الاخطار روايت كرده از أبو محمد قاسم بن علا : از صافى خادم امام علي النقي عليه السلام كه گفت رخصت طلبيدم از آن حضرت كه به زيارت جدش امام رضا عليه السلام بروم فرمود كه با خود انگشترى داشته باش كه نگينش عقيق زرد باشد ونقش نگين مَا شَاءَ اللَّه لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّه أَسْتَغْفِرُ اللَّه باشد وبر روى ديگر نگين محمد وعلي نقش كرده باشند چون اين انگشتر را با خود دارى امان يابى از شر دزدان وراهزنان وبراى سلامتى تو تمامتر است ودين ترا حفظ كننده تر است خادم گويد بيرون آمدم وانگشترى كه حضرت فرمود بهم رسانيدم وبرگشتم كه وداع كنم چون وداع آن حضرت كرده برگشتم ودور شدم فرمود كه مرا برگردانند چون برگشتم فرمود اى صافى گفتم لبيك يا سيدى فرمود كه انگشتر فيروزه هم بايد با خود داشته باشى به درستى كه ميان طوس ونيشابور شيرى برخواهد خورد به تو وقافله را منع خواهد كرد از رفتن تو پيش برو واين انگشتر را به شير بنما وبگو مولاى من مىگويد كه دور شو از راه وبايد كه بر يك طرف نگين فيروزه اللَّه الْمَلِكُ نقش كنى وبر طرف ديگر الْمُلْكُ لِلَّه الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ زيرا كه نقش انگشتر أمير المؤمنين عليه السلام اللَّه الْمَلِكُ بود چون خلافت بر آن جناب برگشت الْمُلْكُ لِلَّه الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ نقش كرد ونگينش فيروزه بود وچنين نگين امان مىبخشد از حيوانات درنده وباعث ظفر وغلبه مىشود در جنگها صافى گويد كه رفتم به سفر وبه خدا سوگند در همان مكان كه حضرت فرموده بود شير بر سر راه آمد وآنچه فرموده بود به عمل آوردم وشير برگشت چون از زيارت برگشتم آنچه گذشته بود به خدمت آن جناب عرض كردم فرمود كه يك چيز ماند نگفتى اگر خواهى من نقل كنم گفتم اى آقاى من شايد فراموش كرده باشم فرمود كه شبى در طوس نزديك قبر شريف شب را به سر مىبردى گروهى از جنيان بزيارت قبر آن حضرت آمده بودند آن نگين را در دست تو ديدند ونقش آن را خواندند پس آن را از دست تو بدر آورده بردند به نزد بيمارى كه داشتند وآن انگشتر را در آبى شسته آن آب را به بيمار خود خورانيدند وبيمارشان صحت يافت پس انگشتر را برگردانيدند وتو در دست راست كرده بودى ايشان در دست چپ تو كردند تو از اين مطلب تعجب بسيار كردى وسبب آن را ندانستى ونزديك سر خود ياقوتى يافته برداشتى والحال همراه تو است ببر به بازار وآن را به هشتاد اشرفى خواهى فروخت واين ياقوت هديه آن جنيان است كه براى تو آورده بودند خادم گفت ياقوت را به بازار بردم وبه هشتاد اشرفى فروختم همچنان كه سيدم فرموده بود )

( واز حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : كسى كه بخواند آية الكرسي

( واز حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : كسى كه بخواند آية الكرسي را در سفر در

نام کتاب : مفاتيح الجنان ( فارسي ) نویسنده : الشيخ عباس القمي    جلد : 1  صفحه : 303
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست