responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 57


3 - محمد بن عبد الله خراسانى ، خادم امام رضا عليه السّلام گويد : يكى از زنادقه و بىدينان بر امام رضا عليه السّلام وارد شد و نزد امام گروهى حاضر بودند پس امام رضا عليه السّلام به او فرمود :
آيا نمىبينى اگر گفته شما صحيح باشد - اگر چه چنين نيست - ما و شما در يك راه باشيم و به ما ضرر نمىرساند آنچه كه نماز خوانديم و روزه گرفتيم و زكات پرداختيم و اقرار نموديم ؟ ! پس ساكت شد . آنگاه امام فرمود : اما اگر گفته ما صحيح باشد - كه همين طور هم هست - آيا شما هلاك نگشتيد و ما رهايى نيافتيم ؟ ! گفت : خداوند تو را رحمت نمايد ، پس مرا آگاه فرما كه او چگونه است و كجاست ؟ فرمود : واى بر تو ! به راه اشتباه و غلط رفته اى ، او مكان را آفريده و او بوده است و مكانى نبوده ، او كيفيت را ايجاد كرده و بوده زمانى كه كيفيت نبوده پس با كيفيت و مكان و حواس شناخته نمىشود و به هيچ چيزى مقايسه نمىگردد .
4 - امام صادق عليه السّلام فرمود : از پدرم شنيدم كه از پدرش بازگو مىفرمود كه در محضر امير المؤمنين عليه السّلام مردى برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! از چه راهى پروردگارت را شناختى ؟ فرمود : از به هم خوردن تصميم و شكستن همت كه چون به كارى همت گماشتم ميان من و كار مورد علاقه‌ام فاصله ايجاد شد و چون تصميم گرفتم ، قضاى الهى بر خلاف تصميم من جارى شد دانستم كه تدبير ديگرى در كار است . عرض كرد : از چه رو شكرگزار نعمتهاى خداوندى ؟ فرمود : در بلاهايى كه از من بازداشته و ديگرى را به آن مبتلا ساخته خوب دقت كردم دانستم كه خداوند بر من انعام فرمود ، سپاسگزارش گشتم .
عرض كرد : از چه جهت ، ديدار خدا را دوست دارى ؟ فرمود : از اين رو كه آيين فرشتگان و فرستادگان و پيغمبرانش را براى من برگزيد دانستم كسى كه مرا اين چنين گرامى مىدارد فراموشم نخواهد كرد لذا دوستدار ديدارش گشتم .
5 - هشام بن حكم گفت : ابو شاكر ديصانى به من گفت : مرا مسأله اى است آيا برايم از صاحبت اذن مىطلبى ؟ چرا كه من از گروهى از علماء سؤال كرده‌ام اما جواب قانعكننده نداده‌اند . من گفتم : آيا مىخواهى مرا از آن مسأله خبر دهى شايد كه نزد من جوابى باشد كه تو آن را بپسندى . ابو شاكر گفت : دوست دارم به واسطه اين مسأله ، امام صادق عليه السّلام را ملاقات كنم . پس برايش رخصت طلبيدم و او داخل شد و به حضرت عرض كرد كه آيا مرا در سؤال رخصت مىدهى ؟ حضرت به او فرمود : از آنچه برايت پيش آمده سؤال كن .
ابو شاكر به حضرت عرض كرد : چه دليلى دارى بر اينكه تو را صانعى باشد ! ؟ حضرت فرمود :
نفس خود را يافتم كه خالى از دو جهت نيست ، يا من خود را ساخته‌ام ، پس خالى از دو معنى نيست ، يا آن را ساخته‌ام و موجود بوده يا من نفس خود را ساخته‌ام و معدوم بوده ،

57

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 57
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست