responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 353


از لباس شما نيست . فرمود : به من گوش بده و به آنچه به تو مىگويم زيرا هم در اين دنيا و هم در آن دنيا به خير تو است اگر بر مبناى سنت و حق بميرى و با بدعت از دنيا نروى ، خبرت مىدهم :
رسول خدا در زمانى كه گرسنگى و قحطى حاكم بود زندگى ميكرد اما وقتى دنيا روى آورد سزاوارترين افراد به آن نيكوكارانند نه فاجران ، مؤمنان هستند نه منافقان ، مسلمانند نه كافران ، اى ثورى چه چيزى را انكار مىكنى ؟ به خدا سوگند من با آنچه در من ملاحظه مىكنى روز يا شبى برايم از آن زمان كه حق را فهميدم نيامده كه خدا در مالم حقى داشته و دستور داده باشد آن را در محلى قرار بدهم مگر اينكه طبق فرمان حق عمل كردم .
15 - احتجاج : امام حسن عسكرى عليه السّلام به نقل از پدران بزرگوارش در تفسير آيه كريمه * ( اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ) * از حضرت امام صادق حديث فرمود كه : ما را به راه درست هدايت كن يعنى ما را به راه مستقيم ارشاد كن . ما را ارشاد كن راهى برويم كه به محبت تو منجر شود ، و به بهشت برساند [ و ما را باز دار ] از اينكه از هواها و هوسها پيروى كرده و به هلاكت برسيم يا اينكه رأى و نظر خودمان را به كار بگيريم و هلاك شويم ، زيرا هر كس از هواى نفس خود پيروى كند و رأى خود را بپسندد مثل كسى خواهد بود كه شنيدم عوام الناس او را بزرگ مىشمارند و تعريف مىكنند ، خواستم وى را ببينم به نحوى كه مرا نشناسد تا منزلت و موقعيت او را ، ناظر باشم . او را در محلى ديدم كه جماعتى از عوام دورش را گرفته بودند بطور پوشيده و ناشناس در جاى دورى ايستادم و با دستمالى صورتم را پوشانده بودم و به او و به افرادى كه دورش را گرفته بودند نگاه كردم ، مرتبا به آنها نيرنگ مىزد تا اينكه سرانجام راه خود را از ايشان جدا كرد و راه افتاد و نايستاد . عوام براى رسيدن به كارهاى خودشان پراكنده شدند و من او را دنبال مىكردم او بدون فوت فرصت به نانوايى رسيد و او را غافل ساخت و دو عدد نان او را دزدكى ربود ، من از وى تعجب كردم ، سپس گفتم : شايد [ با او ] معامله اى داشته است ، پس از آن به انار فروشى گذر كرد و مدام نظرش بر وى بود تا اينكه غافلگيرش كرد و دو عدد انار دزديد من از او تعجب كردم و پيش خودم گفتم : شايد معامله است ، سپس مىگفتم : اگر معامله اى در كار است او چه نيازى به دزديدن دارد ؟
آنگاه پشت سر او مىرفتم تا به مريضى رسيد و نانها و انارها را در پيش او گذاشت و رفت من او را دنبال كردم تا در محلى از بيابان نشست .
به وى گفتم : اى بنده خدا تعريف ترا شنيدم و دوست داشتم ترا ببينم ترا ملاقات كردم اما از شما چيزى ديدم كه دل مرا مشغول ساخت ، حال از شما در اين باره سؤال مىكنم تا دلمشغوليم از بين برود ، گفت : سؤالت چيست ؟ گفتم : شما را ديدم به نانوايى گذشتى و از وى دو عدد نان دزديدى و به انار فروشى رفتى و از او دو انار دزديدى ، او گفت : قبل از هر چيزى به من بگو تو كيستى ؟ گفتم : مردى از فرزندان آدم ، از امّت محمد صلَّى الله عليه و آله

353

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 353
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست