responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 347


و در كتاب دلالات ، از حسن بن على ابن أبي حمزه بطائنى نقل شده كه ابو بصير گفت : مىخواستم يكى از دلالات امام عليه السّلام را ببينم . به محضر حضرت امام عليه السّلام رفتم در حالى كه جنب بودم به من فرمود : اى ابا محمد ، به خدمت امامت وارد مىشوى در حالى كه جنب هستى ؟ عرض كردم :
فدايت شوم اين كار را جز به عمد انجام ندادم ، فرمود : آيا ايمان نياورده اى ؟ عرض كردم : بلى ولى براى اينكه قلبم اطمينان پيدا كند فرمود : اى ابا محمد ، بلند شو و غسل كن .
9 - مناقب شهر آشوب : سدير صيرفى گفت : مقدارى از مال امام نزد من جمع شده بود دوست مىداشتم آنها را به حضرت امام صادق برسانم لذا به محضر آن حضرت وارد شدم ، و يك دينار از آنها را نزد خودم نگهداشتم تا گفته‌هاى مردم را در خصوص علم امام عليه السّلام بدانم . مال را پيش روى آن بزرگوار نهادم . به من فرمود : اى سدير به ما خيانت كردى و از خيانت كردن به ما ، قصد نداشتى از ما قطع كنى . عرض كردم يا ابن رسول الله فدايت شوم آن خيانت چيست ؟ فرمود :
چيزى از حق ما را برداشتى تا مذهب ما را بدانى ، گفتم : فدايت شوم راست گفتى ، خواستم قول اصحابم را تحقيق كنم ، فرمود : آيا ندانسته اى كه هر چه مورد نياز است ما مىدانيم ؟ و آن هم نزد ما است آيا قول خداى تعالى را نشنيده اى كه مىگويد : * ( وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناه فِي إِمامٍ مُبِينٍ ) * يعنى و هر چيزى را در امامى آشكار به شما آورديم . بدان كه علم انبياء در علم ما محفوظ است ، در نزد ما جمع شده است ، و علم ما از علم انبياء است پس تو كجا برده مىشوى ؟ ! عرض كردم : راست فرمودى فدايت شوم .
10 - على بن ابى حمزه گفت : من دوستى از طايفه بنى اميه داشتم كه براى ايشان نامه نگارى مىكرد از من درخواست كرد برايش اجازه ورود به محضر امام صادق عليه السّلام بگيرم ، برايش اجازه گرفتم وقتى وارد شد سلام داد و نشست ، سپس گفت : فدايت شوم ، من در ادارات مالى خلفاء كار كردم ، مال فراوانى ، از دنياى ايشان به دستم آمد و در جمع آورى آن سهل انگارى كردم .
اغماض مىكنم . امام عليه السّلام فرمود : اگر بنى اميه كسانى را پيدا نمىكردند كه مكاتباتشان را انجام دهند ، خمس و زكات و ماليات برايشان جمع آورى نمايند ، و از طرف آنان به جنگ بپردازند و در نمازهاى جماعتشان حضور يابند ، حق ما را سلب نمىكردند ، اگر مردم ايشان را ترك مىكردند ، و آنچه را نيز در دست ايشان هست ترك مىكردند ، چيزى جز آنكه به دستشان مىآيد پيدا نمىكردند . آن جوان عرض كرد : فدايت شوم آيا من راه چاره اى دارم ؟ فرمود : اگر گفتم عمل خواهى كرد ؟ او گفت : بلى عمل خواهم كرد . حضرت فرمود : دست بردار از هر چيزى كه در ادارات ايشان به دست آورده اى ، اگر كسى از ايشان را مىشناسى مالش را در اختيارش بگذار و هر كس را

347

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 347
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست