نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 345
ايشان فرمود : * ( قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه . . . ) * بگو اگر انسانها و پريان دور هم جمع شوند تا مثل اين قرآن را بياورند نمىتوانند نظير آن را بياورند ، با شنيدن اين آيه همگى مات و مبهوت شدند . 7 - مناقب ابن شهر آشوب : مأمون الرقى گفت : محضر آقايم حضرت امام صادق بودم كه سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام عرض كرد و نشست و گفت : اى پسر پيامبر ، شما اهل محبت و مهربانى هستيد و شما اهل بيت امّتيد ، چه چيزى مانع شما مىشود كه از حق خودتان [ اعراض كنيد ] و بنشينيد در حالى كه يك صد هزار شيعه داريد كه در پيش شما شمشير مىزنند ؟ ! فرمود : اى خراسانى بنشين ، خدا حق شما را رعايت كند ، سپس به [ يكى از كنيزان به نام ] حنيفه فرمود : تنور را روشن كن ، او تنور را روشن كرد تا اينكه كاملا گداخت و بالاى آن سفيد و روشن شد ، آنگاه امام صادق عليه السّلام به او فرمود : اى خراسانى بلند شو در تنور بنشين ، خراسانى گفت : اى آقايم ، اى فرزند پيامبر خدا ، مرا با آتش معذب نكن ، از من درگذر ، خدا از شما درگذرد . امام فرمود : از تو درگذشتم ، مأمون رقى گفت : در اين اثنا ، هارون مكى وارد شد ، و كفشهايش در انگشت سبابه اش بود . عرض كرد : اى پسر پيامبر سلام بر شما باد ، امام عليه السّلام به او فرمود : كفشهايت را رها كن و در تنور بنشين . او كفشهاى خود را كنار گذاشت و سپس داخل تنور شد و امام در رابطه با خراسان مشغول گفتگو با خراسانى شد به طورى صحبت كرد مثل اينكه در آنجا حضور دارد . سپس فرمود : اى خراسانى بلند شو و به تنور نگاه كن ، خراسانى بلند شد و وى را ديد چهار زانو در داخل تنور نشسته است . سپس سالم و سر حال بيرون آمد و به ما سلام گفت ، امام عليه السّلام به وى گفت : در خراسان چند نفر مثل اين را پيدا مىكنى ، جواب داد : به خدا سوگند حتى يك نفر هم پيدا نمىشود ، امام فرمود : به خدا سوگند حتى يك نفر ! و سپس گفت : اما ما خروج نمىكنيم در زمانى كه در آن پنج نفر را پيدا نمىكنيم كه يار و ياور ما باشد ، ما به وقت خروج داناتر هستيم . 8 - ابو بصير مىگويد : با كنيزكى كه همراه داشتم وارد مدينه شدم ، و با او آميزش نمودم و بيرون آمدم كه به حمام بروم ، در راه به شيعيانى برخوردم كه به محضر امام عليه السّلام مىرفتند ، ترسيدم پيشتر از من به محضرش وارد شوند و فرصت ورود برايم مقدور نشود با ايشان رفتم تا داخل منزل امام عليه السّلام شدم ، وقتى در برابر آن بزرگوار قرار گرفتم به من نظرى كرد و فرمود : اى ابا بصير ندانسته اى كه كسى به خانههاى پيامبران ، و فرزندان پيامبران ، جنب وارد نمىشود ؟ من شرمنده شدم و گفتم : اى فرزند رسول خدا ، من يارانم را ملاقات كردم و ترسيدم آمدن من به همراهى ايشان فوت شود و هرگز اين كار را تكرار نخواهم كرد .
345
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 345