responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 337


قيام مهدى ايشان ، مثل جوجه اى است كه از آشيانه اش بلند شود قبل از اينكه بالهايش به حد كمال برسد و وقتى هم اين كار را كرد سقوط مىكند ، بچه‌ها آن را مىگيرند و با آن بازى مىكند ، بترس از خدا كه فردا در كناسه بالاى دار بروى و چنان شد كه امام عليه السّلام فرموده بود .
21 - ارشاد : عبد الرحمن بن حجاج از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت كرد كه محمد بن منكدر مىگفت : هيچ گاه فكر نمىكردم على بن الحسين نظيرى داشته باشد ، چون فضل آن بزرگوار را مىديدم تا اينكه با فرزندش محمد بن على ملاقات نمودم ، خواستم وى را پند بدهم ، ولى او مرا پند داد . يارانش گفتند : به چه چيزى تو را پند داد ؟ جواب داد : در گرمترين ساعت از روزى ، به بعضى از محلهاى مدينه رفته بودم ، محمد بن على عليه السّلام را ملاقات كردم او مردى چاق بود و به دو نفر از طرفداران يا غلامان سياه خود تكيه كرده بود ، پيش خودم گفتم : پيرى از پيرمردان قريش ، در اين ساعت گرم ، آن هم با اين حال در طلب دنيا است ، شاهد باش ، او را نصيحت خواهم كرد ، نزديكش رفتم و بر وى سلام دادم نفس نفس زنان جواب سلامم را داد در حالى كه از سر و صورتش عرق جارى بود گفتم : خدا حال شما را اصلاح كند ، پيرمردى از پيران قريش ، آنهم در اين ساعت گرم و شما خودتان با اين حالت در طلب دنيا هستيد اگر در اين حال بميرى چگونه مىشود حضرت دست از غلامان كشيد و به ديوار تكيه كرد و فرمود : اگر مرگم برسد و من در اين حال باشم به خدا سوگند موقعى آمده كه من مشغول طاعتى از طاعات خداى تعالى هستم ، با اين كارم خودم را از تو و از مردم حفظ مىكنم و به درستى كه من از مرگ مىترسيدم اگر در حالى مىآمد كه مشغول گناهى از معاصى بر خدا بودم ، گفتم : خدايت رحمت كند خواستم شما را موعظه كنم شما بر من موعظه كرديد .
22 - كافى : حكم بن عتيبه گفت : به حضور امام باقر عليه السّلام رسيديم آن حضرت در خانه اى بود كه آن را آرايش داده بودند حضرت پيراهنى مرطوب ، و رواندازى به تن داشت كه در گردنش ، اثر رنگ مانده بود ، من خانه او را برانداز مىكردم و هيأت آن حضرت را از نظر مىگذراندم حضرت به من فرمود : اى حكم در اين باره چه نظرى دارى ؟ عرض كردم شايسته نيست بگويم و آن را در شما مىبينم ، اما در نزد ما ، اينها مربوط به جوانهاى نو رسيده است ! فرمود : اى حكم * ( مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ الله الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِه ) * چه كسى حرام كرده است آنچه را ، خدا براى بندگانش به عنوان زينت بيرون آورده است ؟ اما اين خانه را كه مىبينى ، خانهء خانم من است و من مدت اندكى است كه داماد شده‌ام و [ اما ] خانهء من ، همان خانه است كه مىشناسى .

337

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 337
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست