نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 335
18 - الكفاية : عثمان بن خالد از پدرش خالد نقل كرد : حضرت على بن الحسين به هنگام احتضار ، فرزندانش ، محمد ، حسن ، عبد الله ، عمر ، زيد و حسين را جمع كرد و به فرزندش محمد بن على وصيت فرمود ، و او را مكنّى به باقر ساخت و كار ديگران را به او تفويض كرد و در وصيتش به وى نصيحت نمود كه : اى فرزندم ، خرد چشم و گوش روح است و دانش چشم و گوش عقل و عقل سخنگوى دانش است ، و بدان كه علم ماندگارتر است و زبان بيشترين خطا را مرتكب مىشود و بدان اى فرزند ، صلاح همه دنيا در دو كلمه است : اصلاح امور زندگى پيمانه اى پر است ، دو سوم آن پيمانه هوشيارى و يك سوم آن تغافل ، زيرا انسان تغافل نمىكند مگر از چيزى كه آن را مىشناخته و نسبت به آن هوشيار باشد . و بدان كه ساعتها ، عمرت را سپرى مىكنند ، و به نعمتى نمىرسى مگر با جدا شدن از نعمت ديگر ، پس از آرزوى طولانى بپرهيز ، چه بسيار آرزومند آرزويى كه به آن نمىرسند و گرد آورنده مالى كه آن را نمىخورند و نگهدارندهء مايهء تأسفى كه تركش مىكنند ، و شايد از راه باطل و ناحق آن را جمع كرده و از پرداخت حقوق حقه مانع شده ، از حرام به دست آورده و ارث گذاشته است ، گناهش را بر خود بار كرده وزر آن را به خود خريده است و * ( ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ، ) * و آن همان زيان آشكار است . 19 - خرائج : محمد بن مسلم گفت : امام باقر عليه السّلام فرمود : اگر گمان كرديد ما شما را نمىبينيم ، و سخن شما را نمىشنويم ، چه بد گمان كردهايد ، اگر چنان باشد كه شما گمان كردهايد ما نمىدانيم كه شما در چه حالى هستيد و كارهايتان بر چه اساسى است براى ما بر مردم فضلى نخواهد بود . محمد بن مسلم گفت : عرض كردم بعضى از چيزها را به من نشان بده كه با آن استدلال كنم ، فرمود : بين تو و رفيقت در صحراى ربذه جريانى پيش آمد و وى بر تو به جهت ما و به جهت محبتى كه به ما داريد و به لحاظ شناختى كه از ما داريد ايراد گرفت گفتم : به خدا چنين بود . فرمود : پس بر اين عقيده باش كه آنچه گفتم به اطلاع خدا بود ، من ساحر و جادوگر و ديوانه نيستم ولى علم من از علم نبوت است و بيان مىكنيم آنچه در آينده خواهد شد . گفتم : كيست كه وضع و حال ما را به شما بيان مىكند ؟ فرمود : گاهى به دل ما خطور مىكند و به گوش ما مىرسد و در عين حال ما خدمتگزارانى از مؤمنين جن داريم كه شيعه ما هستند و بيش از شما اطاعت مىكنند آنها به ما اطلاع مىدهند گفتم : يكى از آنها به همراه هر مردى هست ؟ ! فرمود : آرى و از همهء كارهاى شما ما را با خبر مىسازند . 20 - مناقب : عمر بن حنظله گفت : از حضرت امام باقر عليه السّلام تقاضا كردم اسم اعظم را به من ياد بدهد . فرمود : داخل خانه شو ، وارد شدم حضرت دستش را به زمين گذاشت ، خانه تاريك شد و اعضاى بدنم لرزيد ، فرمود : چه عقيده اى دارى ؟ يادت بدهم ؟ عرض كردم : نه ، حضرت دستش را از زمين برداشت ، و خانه به حال اولش برگشت و روايت مىكند كه ، زيد بن على ، وقتى قصد گرفتن بيعت داشت امام باقر عليه السّلام به وى فرمود : اى زيد ، مثل قيامكننده از اهل اين بيت ، قبل از
335
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 335