نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 333
ندارد كيست ؟ گفتند : اين على بن الحسين است ، عبد الملك در جايش نشست و گفت : او را به پيش من برگردانيد ، وقتى حضرت را به پيش وى آوردند گفت : اى على بن الحسين من كشندهء پدر تو نيستم چه چيزى مانع مىشود از اينكه به سوى من بيايى ؟ امام جواب داد : قاتل پدرم با عمل خود دنياى پدرم را فاسد كرد و پدرم با كارى كه او انجام داد آخرت وى را فاسد ساخت ، اگر تو دوست مىدارى مثل او باشى باش ، عبد الملك گفت : نه هرگز ، ولى پيش ما بيا تا از دنياى ما بهره مند شوى ، امام زين العابدين نشست و رداى خود را پهن كرد و عرض كرد : خدايا حرمتى را به او نشان بده كه اوليائت پيش تو دارند ناگاه ديدند پيراهن وى پر شد از درّ و مرواريدهايى كه درخشندگى آنها چشمها را خيره مىكرد ، به عبد الملك فرمود : آنكه حرمتش نزد پروردگارش چنين باشد به دنياى تو نياز پيدا مىكند ؟ ! و سپس عرض كرد : خدايا اينها را بگير كه نيازى به آنها ندارم . 16 - روضة الواعظين : امام صادق عليه السّلام فرمود : سعيد بن جبير به امامت على بن الحسين اعتقاد داشت و امام سجاد ، وى را تعريف كرد و آنچه سبب قتل وى توسط حجاج بن يوسف شد همين مسأله بود . او در عقيده خود استوار بود ، امام باقر يادآور شد كه وقتى سعيد بر حجاج بن يوسف داخل شد حجاج به او گفت : تو شقى بن كسير هستى ؟ جواب داد : مادرم به من آشناتر بود او اسمم را سعيد بن جبير گذاشت . گفت : عقيده ات در خصوص ابو بكر و عمر چيست در بهشتند يا در دوزخ ؟ گفت : اگر به بهشت داخل شوم و اهلش را ببينم خواهم دانست چه كسانى در آن هستند و اگر به دوزخ بروم و اهلش را ببينم مىدانم كه چه كسانى در آن مىباشند . حجاج گفت : نظرت در باره خلفاء چيست ؟ گفت : من وكيل ايشان نيستم . گفت : كدام يك را بيشتر دوست مىدارى ؟ گفت : آن را كه خدا از او بيشتر راضى است . گفت : از كدام يك خدا راضىتر است ؟ جواب داد : دانش آن نزد آن خدايى است كه سرّ و راز آنها را مىداند . گفت : نخواستى به من راست بگويى . گفت : بلكه دوست نداشتم كه به تو دروغ بگويم . 17 - اختصاص : هشام بن سالم گفت : امام صادق عليه السّلام فرمود : پدرم مناقبى دارد كه هيچ يك از پدرانم داراى آن مناقب نيستند ، رسول خدا به جابر بن عبد الله فرمود : كه محمد فرزندم را درك خواهى كرد و از من به او سلام برسان . جابر به خدمت امام على بن الحسين عليه السّلام آمد و حضرت امام باقر را خواست . حضرت فرمود : كسى را مىفرستيم كه او را به نزد تو دعوت كنيم . جابر گفت : من خود به نزد او مىروم و به نزد وى آمد و از جانب رسول خدا به او سلام رساند و سرش را بوسيد و او را در آغوش كشيد . امام باقر عليه السّلام فرمود : و سلام بر جدّم و سلام بر تو اى جابر ، جابر از آن حضرت درخواست كرد روز قيامت از وى شفاعت كند ، به او فرمود : اى جابر اين كار را مىكنم .
333
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 333