responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 331


مژده مىدادند كه صاحب انبان آمد .
13 - ابراهيم رافعى گويد : شتر حضرت ، سرپيچى و سستى كرد ، حضرت تازيانه را بالا برد و به او اشاره كرد و فرمود : اگر خوف قصاص نبود ، انجام مىدادم و در روايت ديگرى آمده : آه از قصاص و از او دست برداشت .
14 - روايت شده كه وقتى معاوية بن يزيد بن معاوية خود را از خلافت معزول ساخت ، خطبه اى خواند و گفت : اى مردم من رغبتى به حكمرانى بر شما ندارم و در امان نيستم كه خلافت ما را بپسنديد ما با شما امتحان شديم و شما با ما امتحان شديد ، جدم معاويه با على بن ابى طالب كه به لحاظ سوابق و ثبات قدم ، اولويت به خلافت داشت مبارزه كرد و در بارهء او به كارهايى مرتكب شد كه مىدانيد و شما نيز با وى كارهايى كرديد كه نادان به آنها نيستيد ، تا اينكه در گروى اعمال خود قرار گرفت و همخوابه گور خود شد خدا از وى بگذرد ، از آن پس خلافت به پدرم رسيد و سزاوار بود كه مرتكب رفتارهاى خود نباشد ، زيرا لياقت خلافت را نداشت كارهايى را انجام داد كه نهى شده بود و خطاهاى خود را نيكو تصور كرد مدت خلافتش اندك شد و آثارش از بين رفت و آتشى كه بر افروخته بود به خاموشى گرائيد . اندوهى كه به سبب او داريم ، اندوه بر او را از يادمان برده است ، انا لله و انا اليه راجعون . سپس صداى خود را پايين آورد و به پدرش رحمت فرستاد . آنگاه گفت : من سومين نفر از خاندان ابو سفيانم كه به آنچه در دست دارم بىرغبت و بىميل هستم من تحمل گناهان شما را ندارم ، اين خلافت و اين شما ، هر كس را مىخواهيد به خلافت برگزينيد .
در اين هنگام مروان بن حكم بلند شد و گفت : اى ابا ليلى چرا به سنت عمر عمل نمىكنيد و خلافت را به شورا واگذار نمىنماييد ؟ معاويه بن يزيد گفت : اى مروان ، مىخواهى دينم را از من بگيرى ، مردانى را بياور كه مثل مردانى باشند كه عمر داشت تا آن را به شورا واگذار كنم ، سپس گفت : به خدا سوگند اگر خلافت غنيمت بود ما از آن نصيب فراوانى برداشتيم و اگر شرّى بود آنچه به آل سفيان رسيده كافى است و از منبر پايين آمد . مادرش گفت : اى كاش قطره اى خون حيض بودى ، او گفت : و من آن را دوست مىداشتم و نمىخواستم بدانم خدا را آتشى است كه گناهكاران و كسانى را كه حق غير را مىگيرند با آن عذاب مىكند .
15 - خرايج : امام باقر عليه السّلام فرمود : عبد الملك بن مروان به طواف مشغول بود و على بن الحسين نيز در جلوى او مشغول به طواف كعبه بود و توجهى به او نمىنمود ، عبد الملك وى را نديده بود و او را نمىشناخت ، پرسيد اينكه جلوى ما طواف مىكند و به ما توجهى

331

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 331
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست