responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 321


بوديم ، صحبت از شهادت حضرت حسين بن على عليه السّلام به ميان آمد ، مردى از ميان جمع گفت :
هيچ كس گرفتار قتل آن بزرگوار نشد مگر اينكه بلايى به خانواده اش يا خودش يا مالش رسيد ، پس از شنيدن اين حرف ، پيرمردى از آن ميان اظهار داشت : به خدا سوگند ، من خود كشته شدن او را به چشم ديدم و به كشتن او يارى كردم اما تا به حال چيز ناراحتكننده اى نديده‌ام همه به خاطر اين كار زشتش با او دشمن شدند ، در اين بين چراغى كه با نفت روشن شده بود تغيير كرد ، آن پير بلند شد كه چراغ را اصلاح كند آتش انگشتانش را گرفت ، انگشتانش را فوت كرد كه آتش آن خاموش شود ولى به صورتش راه يافت بيرون رفت تا وارد نهر آبى شد و آتش بالاى سرش پرپر مىزد و وقتى از آب بيرون آمد او را مىسوزاند تا اينكه كشته شد . لعنت خدا بر او باد .
6 - وقتى اسراى ايران وارد مدينه شدند ، عمر بن خطاب خواست خانمها را به كنيزى بفروشد و مردان را به بردگى در آورد و چنين قصد داشت كه اسراى ايرانى ، انسانهاى ناتوان و عليل و پيرمردان را ، در طواف ، و اطراف بيت ، در پشت خود حمل كنند . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : پيامبر اكرم صلَّى الله عليه و آله گفتند : عزيز يك ملت را گرامى بداريد گر چه با شما مخالف باشند و اين ايرانيان ، دانشمند و كريم هستند و به اطاعت ما در آمده‌اند ، و مايل هستند دين اسلام را بپذيرند من حق خودم ، و حق بنى هاشم را در راه خدا آزاد كردم ، مهاجر و انصار گفتند : اى برادر رسول خدا ، ما سهم خود را به شما داديم ، حضرت عرض كرد : خدايا گواه باش ايشان بخشيدند ، و من پذيرفتم و آزاد كردم . خليفه گفت : على بن ابى طالب در رابطه با اسراء بر من پيشى گرفت و قصد مرا در خصوص عجم در هم شكست ، عدّه اى از مردم تمايل دارند با دختران پادشاهان ايران ازدواج كنند ، امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : دختران را در اين خصوص مختار كن ، و آنها را به ازدواج با افراد مورد نظرت مجبور نكن ، يكى از بزرگان اشاره كرد كه شهربانو دختر يزدگرد را به زنى بر مىگزيند ، شهربانو شرمگين شد و از ازدواج با او امتناع ورزيد ، به او گفتند : اى كريمه ازدواج با چه كسى را مىپسندى ؟ آيا راضى هستى شوهر كنى ؟ او ساكت شد و چيزى نگفت : حضرت على عليه السّلام فرمود :
به ازدواج راضى شد و حال اختيار براى او باقى است ، سكوتش اقرار است . بار ديگر گزينش شوهر را به او پيشنهاد كردند ، گفت : من كسى نيستم كه از نور درخشان و ستارهء فروزان حسين بن على عليه السّلام رو گردان شوم اگر اختيار با من است ، حضرت فرمود : چه كسى را به عنوان سرپرست خود مىپذيرى ؟ جواب داد شما را ولى امر خود قرار مىدهم ، امير مؤمنان به حذيفه بن يمان فرمود :
خطبه ازدواج بخواند ، او خطبه خواند و شهربانو به ازدواج حضرت حسين بن على عليه السّلام درآمد .
7 - سرائر : سماعة روايت كرده كه حضرت امام صادق عليه السّلام مىفرمود : روز قيامت پيامبر اكرم ، امير مؤمنان ، امام حسن ، و امام حسين عليه السّلام از كنارهء آتش مىگذرند فرياد شخصى بلند مىشود

321

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 321
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست