responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 283


حزنآور و نوايى اندوهگين شنيدم او مىگفت : « الهى كم من موبقة حلمت عن مقابلتها بنقمتك ، و كم من جريرة تكرمت عن كشفها بكرمك ، الهى ان طال في عصيانك عمرى و عظم في الصحف ذنبى ، فما انا مؤمل غير غفرانك ، و لا انا براج غير رضوانك » خدايا چه بسا كارهاى خطرناكى كه ، از مقابله و انتقام از آنها بردبارى نشان داده اى ، و چه جرمهايى كه به كرمت ، از كشف آنها كرامت فرموده اى ، خدايا اگر عمرم در معصيت به تو طولانى شد و در پرونده اعمال ، گناهم بالا گرفت من جز بخشايشت را آرزو ندارم و به غير رضا و خشنوديت اميدوار نيستم . اين صدا مشغولم كرد و اين نشانى را پىگيرى كردم وقتى رسيدم ديدم على بن ابى طالب عليه السّلام مىباشد ، خودم را از ديده اش پنهان كردم ، در دل شب تار چند ركعت نماز خواند و سپس به دعا و گريه و آه و ناله پرداخت جمله اى از مناجاتش چنين بود : « الهى افكر في عفوك فتهون علىّ خطيئتى ثم اذكر العظيم من اخذك فتعظم علىّ بليتى » خدايا وقتى به عفوت مىانديشم گناهانم در نظرم سبك مىنمايد و چون بزرگى مؤاخذه ات را به خاطر مىآورم گرفتارى و ناراحتيم بزرگ جلوه مىكند . « آه إن أنا قرأت في الصحف سيئة أنا ناسيها و أنت محصيها » ، فتقول : « خذوه ، فيا له من مأخوذ لا تنجيه عشيرته و لا تنفعه قبيلته ، يرحمه الملأ اذا اذن فيه بالنداء » سپس فرمود : « آه من نار تنضج الاكباد و الكلى ، آه من نار نزاعة للشوى ، آه من غمرة من ملهبات لظى » آه اگر من در نامه عملم كار بدى را بخوانم كه از ياد برده‌ام ولى تو آن را به شمار آورده اى و مىفرمايى او را بگيريد ، واى بر گرفتارى كه خانواده اش او را نجات نمىدهد طايفه اش به وى نفعى نمىرساند ، اگر فريادش را بلند كند مردم به او ترحمى نكنند آه از آتشى كه جگرها و كليه‌ها را مىپزد ، آه از آتشى كه پوست بدن را مىكند ، آه از شدت شراره‌هاى دوزخ . آنگاه به گريه افتاد تا جايى كه ديگر حركتى و حسى در او نديدم .
گفتم : از بس بيدار مانده خواب بر او غلبه كرده است ، نزديك او رفتم ديدم مانند تخته اى افتاده است ، حركتش دادم حركت نكرد گفتم : « انا لله و انا اليه راجعون » به خدا على بن ابى طالب فوت كرد فورا به منزلش رفتم تا خانواده اش را از مرگ او مطلع سازم . فاطمه سلام الله عليها فرمود : اى ابو درداء على چطور بود داستانش چيست ؟ وقتى قضيه را به او گفتم به من فرمود : به خدا سوگند اى ابو درداء ، اين كه ديدى غشيه اى است از خوف خدا عارض او مىشود ، سپس آب آوردند و بر صورتش پاشيدند و او به هوش آمد و به من نگاه كرد و ديد گريه مىكنم گفت : اى ابو درداء چرا گريه مىكنى ؟ گفتم : از آنچه مىبينم با خودت انجام مىدهى ، فرمود : اى ابا درداء ، چگونه ، اگر مرا ببينى كه به پاى حساب دعوتم كرده‌اند و گناهكاران به عذاب يقين يافته‌اند ، و فرشتگان سختگير و زبانيه تندخو به محاصره‌ام در آورده‌اند ، در برابر خداى جبار ايستاده‌ام ، دوستان ، مرا واگذاشته و اهل دنيا به حالم رقّت آورده‌اند ، من كه در برابر خدا قرار گرفته‌ام چيزى بر او مخفى نمىماند در آن حال بيشتر به حال من رحمت خواهد كرد . ابو درداء بعد از بيان اين مطلب گفت : به خدا هيچ كدام از ياران خدا را چنان نديده‌ام .
3 - حضرت امير مؤمنان به فقيرى يك صد دينار عطا كرد به آن بزرگوار گفته شد او را

283

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 283
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست