نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 247
خدا برايت درود بفرستد . مىگويد : امير مؤمنان على عليه السّلام تكبير گفت و وارد نماز شد و پس از سلام جبرئيل به حضرت پيامبر نازل گرديد و گفت : اى محمد صلَّى الله عليه و آله ، خدا به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : يكى از شترها را به وى عطا كن . رسول خدا گفت : من با او شرط كرده بودم دو ركعت نماز بگزارد و پيش خودش به چيزى از امور دنيا انديشه نكند تا يكى از ناقهها را به وى بدهم اما او به هنگام تشهد فكر مىكرد كه كدام يك را بگيرد و جبرئيل عرض كرد يا محمد صلَّى الله عليه و آله خدايت سلام مىدهد و مىفرمايد : تفكر مىكرد هر كدام چاق است آن را بگيرد و نحر كند و گوشتش را در راه خدا احسان كند ، پس تفكرش براى خدا بوده و نه براى خودش و نه به جهت دنيا ، رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ، [ از شوق و ذوق ] گريست و هر دو شتر را به حضرت على عطا كرد ، حضرت هر دو را نحر كرد و آنها را در راه خدا صدقه داد و خداى تعالى اين آيه را در باره وى نازل كرد و منظور از آن امير مؤمنان است كه خطابش در نماز به جهت خدا بود و در آن نماز به چيزى از امور دنيا فكرى نكرد . 3 - غيبت نعمانى : مسلم بن قيس روايت كرده كه على عليه السّلام به طلحه در مذاكره اى طولانى به موقع تفاخر كردن مهاجرين و انصار به فضايل و مناقبى كه داشتند فرمود : اى طلحه آيا رسول خدا را نديدى كه شانه [ گوسفندى ] را مىخواست تا در آن چيزى بنويسد كه امّت بعد از او گمراه نشوند و اختلاف ننمايند و صاحب تو گفت آن چه را گفت كه رسول الله هذيان مىگويد ، حضرت رسول به خشم آمد و آن را ترك كرد ؟ گفت : بلى ديدم ، فرمود : وقتى شما بيرون رفتيد رسول خدا خبر داد به من كه چه چيزى مىخواست در آن بنويسد و عموم را بر آن گواه بگيرد و جبرئيل به او خبر داده بود كه خدا مىداند امّت بعد از او اختلاف خواهند كرد و فرقه فرقه خواهند شد . سپس صحيفه اى خواست و در آن آنچه را كه مىخواست در شانه بنويسد املاء كرد و سه نفر را گواه گرفت ، سلمان فارسى ، ابا ذر و مقداد و كسانى را كه از ائمه هدى هستند اسم برد آنان كه خدا مؤمنان را تا روز قيامت به اطاعت از ايشان دستور داده است اولين نفر از آنان مرا نام برد بعد اين فرزندم حسن را و بعد اين فرزندم حسين را و سپس نه نفر از نسل اين فرزندم حسين را آنگاه رو به ابا ذر و مقداد كرد و فرمود : چنين است اى ابا ذر و تو اى مقداد ؟ گفتند : در اين خصوص به رسول الله گواه هستيم . طلحه گفت : به خدا سوگند از رسول خدا شنيدم به ابو ذر مىفرمود : « ما اقلَّت الغبراء و لا اظلَّت الخضراء ذا لهجة اصدق و لا أبرّ من ابى ذر » ، زمين برنداشته و آسمان سايه نينداخته به صاحب زبانى كه راستگوتر و نيكوتر از ابا ذر باشد گواهى مىدهم كه ابا ذر و مقداد جز حق شهادت ندادند و تو در نزد من راستگوتر و نيكوكارترى .
247
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي جلد : 1 صفحه : 247