responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 151


پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله آمد و حضرت لباسش مندرس و كهنه بود ، پس او به حضرت ، دوازده درهم داد . پيامبر صلَّى الله عليه و آله به على فرمود : يا على ! اين دراهم را بگير و برايم جامه اى بخر تا بپوشم . على عليه السّلام فرمود به بازار آمدم و برايش پيراهنى به دوازده درهم خريدم و نزد پيامبر صلَّى الله عليه و آله آوردم . بدان نگاه كرد و فرمود : يا على ! غير از اين نزد من محبوبتر است آيا صاحبش باز پس مىگيرد ؟ گفتم : نمىدانم . فرمود : ببين . به سوى صاحبش آمدم و گفتم :
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله اين را نپسنديد و جامه اى ديگر مىخواهد آن را باز پس گير ، دراهم را به من برگرداند و من نزد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله برگشتم و با هم به بازار رفتيم تا جامه اى بخرد . در بين راه كنيزى را ديد كه نشسته مىگريد . رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرمود : چرا مىگريى ؟ گفت :
اى رسول خدا ! خانواده‌ام به من چهار درهم داده‌اند تا برايشان چيزى بخرم اما آن را گم كرده‌ام و جرأت برگشتن ندارم .
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله چهار درهم بدو بخشيد و فرمود : به سوى خانواده ات برگرد و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به بازار رفت و جامه اى به چهار درهم خريد و آن را پوشيد و خدا را سپاس گفت و از بازار بيرون آمد مردى برهنه را ديد كه مىگفت : هر كس مرا بپوشاند خداوند از لباسهاى بهشتى بدو بپوشاند رسول خدا صلَّى الله عليه و آله لباسى را كه خريده بود در آورد و به او پوشاند سپس به بازار برگشت و با چهار درهم باقيمانده جامه اى ديگر خريد و آن را پوشيد و خداى را شكر نمود و به سوى منزلش بازگشت ديد هنوز كنيزك در راه نشسته است . رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرمود : چرا به سوى خانواده ات نرفتى ؟
گفت : اى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله چون تأخير كردم ترسيدم مرا بزنند . پيامبر صلَّى الله عليه و آله فرمود : با من بيا و خانواده ات را به من نشان ده . پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آمد و در مقابل در خانه شان ايستاد و فرمود : سلام عليكم اى اهل خانه ! امّا او را پاسخ ندادند ، بار ديگر سلام كرد اما جوابى نشنيد ، بار سوم سلام كرد گفتند : عليك السلام يا رسول الله و رحمة الله و بركاته ، به ايشان فرمود : چرا بار اول و دوم سلام مرا پاسخ نداديد ؟ گفتند : اى رسول خدا سلامت را شنيديم اما دوست داشتيم آن را تكرار فرمايى . پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : اين كنيزك با تأخير نزد شما آمده او را مؤاخذه نكنيد . گفتند : اى رسول خدا به جهت قدوم مبارك شما او را آزاد كرديم . پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : خدا را شكر ! از اين دوازده درهم با بركتتر نديده بودم .
خداوند با آن دو برهنه را پوشاند و بنده اى را آزاد نمود .

151

نام کتاب : درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي ) نویسنده : سيد مهدي حجازي    جلد : 1  صفحه : 151
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست