responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الغيبة ( فارسي ) نویسنده : ابن أبي زينب النعماني    جلد : 1  صفحه : 307


كه كيسه چرمينى به كمر داشتم كه هزار دينار در آن بود وارد مدينه شدم و با خدا عهد كردم كه آن نقد را بر در خانهء شما ، يك دينار يك دينار انفاق كنم تا اينكه در آنچه از تو راجع به آن سؤال مىكنم به من پاسخ دهى . پس آن حضرت فرمود : اى حمران بپرس كه پاسخ شنوى و دينارهاى خود را نيز انفاق مكن ، پس عرض كردم : شما را به خويشاوندى و بستگى كه با رسول خدا صلَّى الله عليه و آله داريد از شما مىپرسم آيا تو صاحب اين امر و قائم بدان هستى ؟ فرمود : نه ، عرض كردم : پدر و مادرم فداى تو ، پس او چه كسى است ؟ فرمود : او شخصى است سرخ و سفيد داراى چشمانى گود و فرو رفته ، و ابروانى پرپشت و برجسته و شانه اى پهن و بر سرش حزاز ( پوسته اى كه از سر فرو مىريزد ) و بر صورتش اثرى است ، خداوند موسى را رحمت كند » . 4 - حمران بن أعين گويد : « از امام باقر عليه السّلام سؤال كرده به او عرض كردم : آيا قائم تو هستى ؟ پس آن حضرت فرمود : زاده و تربيت يافتهء بيت رسولم و يا خونخواهى كننده‌ام يا از من خونخواهى كنند ، و آنچه خدا بخواهد انجام مىدهد ، سپس من سؤال خود را براى آن حضرت تكرار كردم ، آن حضرت فرمود : فهميدم فكر تو متوجّه كجا است ، صاحب ( موعود ) تو شكم پهن است و به علاوه بر سرش حزاز دارد ، از تبار

307

نام کتاب : الغيبة ( فارسي ) نویسنده : ابن أبي زينب النعماني    جلد : 1  صفحه : 307
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست