responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الغيبة ( فارسي ) نویسنده : ابن أبي زينب النعماني    جلد : 1  صفحه : 142


صادق عليه السّلام است - كه گفت : هنگامى كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله رحلت فرمود يكى از فرزندان داود كه دين يهودى داشت وارد مدينه شد و ديد كوچه ها خلوت است ، از يكى از مردم مدينه پرسيد : چرا وضع شما اين گونه است ؟ به او پاسخ داده شد : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله وفات يافته است ، مرد داودىّ ( كه از اولاد داود بود ) گفت : آه بلى او در همان روزى كه در كتاب ما آمده از دنيا رفته است ، سپس گفت : پس مردم كجا هستند ؟ به او جواب داده شد كه در مسجد هستند ، پس به مسجد آمد ، در آن هنگام ابو بكر و عمر و عثمان و عبد الرّحمن بن عوف و ابو عبيدهء جرّاح و ساير مردم آنجا بودند ، و مسجد از آنان پر و جا بر ايشان تنگ شده بود ، پس گفت راه را باز كنيد تا من داخل شوم و مرا به سوى آن كسى كه پيامبر شما جانشين خود قرار داده راهنمائى كنيد ، پس او را به پيش أبو بكر راهنمائى كردند و او به ابو بكر گفت : من از فرزندان داود نبىّ و بر دين يهود هستم آمده‌ام كه از تو چهار مطلب را بپرسم ، پس اگر مرا از آنها آگاه ساختى اسلام مىآورم ، به او گفتند : اندكى منتظر باش . آنگاه امير المؤمنين علىّ عليه السّلام از يكى از درهاى مسجد پديدار شد . پس به مرد يهودى گفتند : نزد آن جوان برو ، آن مرد برخاست و به طرف علىّ عليه السّلام رفت و وقتى نزديك رسيد به او گفت : آيا تو علىّ بن أبي طالب هستى ؟ و علىّ عليه السّلام به او پاسخ داد : تو فرزند فلان پسر فلانى فرزند داود هستى ؟ مرد گفت : آرى ، پس حضرت

142

نام کتاب : الغيبة ( فارسي ) نویسنده : ابن أبي زينب النعماني    جلد : 1  صفحه : 142
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست