فرزندم - و دست خويش را روى سر حسين نهاد - و سپس فرزندى از او ( حسين ) همنام خود تو اى على ، سپس فرزندى از او به نام محمّد بن علىّ ، آنگاه رو به حسين نموده فرمود : محمّد بن علىّ در زمان حيات تو متولَّد مىشود ، پس سلام مرا به او برسان ، سپس آن را به دوازده امام تكميل كرد ، من عرض كردم ! اى پيامبر خدا آنان را برايم نام ببر ، و آن حضرت آنان را يكايك نام برد . اى مرد هلالى به خدا قسم يكى از آنان مهدىّ اين امّت است كه روى زمين را هم چنان كه پر از ظلم و جور شده ، از برابرى و دادگرى سرشار خواهد ساخت » . 11 - و باز سليم بن قيس هلالى گويد : هنگام يادآورى تفاخر مهاجرين و انصار كه به افتخارات و برتريهايشان مىباليدند ، علىّ عليه السّلام ضمن حديثى طولانى خطاب به طلحه فرمود : « اى طلحه مگر تو خود شاهد نبودى كه وقتى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از ما استخوان كتفى خواست تا بر آن چيزى بنويسد كه پس از او امّت او به گمراهى نيفتد و دچار اختلاف نشود ، و آن دوست تو چنان سخنى را گفت كه : « البته رسول خدا هذيان مىگويد » و پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله خشمگين شد و از نوشتن صرف نظر نمود ؟ طلحه گفت : بله من شاهد آن واقعه بودهام ، آن حضرت فرمود : پس از اينكه شما بيرون رفتيد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مرا با خبر ساخت از آنچه كه قصد داشت كه در آن ( قطعه استخوان ) بنويسد و