responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 84


فرستاد و از آن دو نفر خواست كه نزد عمّار بروند و از وى بخواهند براى او آمرزش طلبد ، آن دو نزد وى رفتند امّا عمّار نپذيرفت ، نزد عثمان باز گشتند و داستان را گفتند عثمان گفت : اى بنى اميّه و اى كسانى كه چون پروانه بر دور آتش و چون مگس بر گرد شيرينى طمع مىگرديد ، از حكم خدا مرا مورد سرزنش ساختيد و بر عليه اصحاب رسول خدا دست بدست هم داديد . پس از آن عمّار از آن بيمارى بهبود يافت و بسوى مسجد رسول خدا ( ص ) بيرون شد ، در همين حال كسى بر عثمان وارد شد و خبر مرگ ابى ذرّ را از ربذه آورد و گفت : ابا ذر در بيابان ربذه تنها جهان سپرد و مسافرانى چند به خاكش سپردند ، عثمان گفت : * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * ، خدايش رحمت كناد . عمّار گفت : خداوند ابا ذر را از جانب همهء ما رحمت فرستد ، عثمان به وى گفت : پس از اين توهم همان جا خواهى رفت . . . ( در اينجا عثمان دشنام زشتى به عمّار داد ) گمان مىكنى من از اينكه او را تبعيد كرده بودم پشيمانم ؟ عمّار گفت : نه به خدا سوگند من چنين پندارى ندارم ، عثمان گفت : تو نيز به همان جائى كه ابو ذر بود برو ، و تا ما زنده هستيم باز نگرد . عمّار گفت : مىروم ، به خدا سوگند مجاورت با درندگان بيابان براى من محبوبتر از مجاورت با توست . پس عمّار براى خروج مهيّا شد ، ولى بنو مخزوم نزد

84

نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 84
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست