نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد جلد : 1 صفحه : 371
« همسرم از آنگاه كه كناره گيرى مرا از خودش ديده متأسف و اندوهگين شده ، و اين خرد و بردبارى را در من گناهى نابخشودنى قلمداد نموده است » . « وى پس از آنكه مويش سپيد گشته هنوز آرزوى سرگرمى و بازيچه هاى جوانى در سر دارد ، و حال آنكه در ميدان مسابقهء پيرى در ميان همسالان خود گام نهاده است » . « همسرم ! سپيدى موى سرم رستاخيز را به ياد من آورده و از سرنوشتى كه قلم تقدير الهى برايم مقرّر ساخته خرسندم نموده است » . « اگر بنا باشد به دنيا و زيور آن دل بندم و بمانم ، نتيجهاى جز گريه و زارى بر كسانى كه تك تك از دستم مىروند عايد من نخواهد شد » . « روزگار ، پيوستگى خاندانم را از هم گسيخت چونان كه ضربهء سنگى بزرگ ، اجزاء كاسهء سفالين را از هم بپاشد و هر تكَّه از آن را بسوئى افكند . ( اين چنين با ما خاندان رفتار كرد ) « پارهاى از آنان بجا مانده ، و پارهاى ديگر را آواگر مرگ ندا در داده ، و بازماندگان نيز از پى آنان روان مىشوند » . « مىترسم آن كس كه بازمانده نيز راه جدائى پيش گيرد ، و باز گشت آن كس را كه روى برتافته و در گذشته است ديگر نمىتوان چشم داشت » . « بگونهاى من از اهل و اولادم گزارش مىدهم همانند شخص خوابى كه خوابى بيند و داستان خواب خويش را پس از مدّتى بازگو مىكند » .
371
نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد جلد : 1 صفحه : 371